<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>دو فصلنامه روایت شناسی</title>
    <link>https://www.narratologyjournal.ir/</link>
    <description>دو فصلنامه روایت شناسی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Tue, 21 Apr 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Tue, 21 Apr 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تحلیل نشانه ـ معناشناسانۀ رمان الفراشات والغیلان براساس رویکرد نظام‌های معنایی و با تمرکز بر کنش و تعامل</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_213223.html</link>
      <description>لاندوفسکی یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های پساگرمسی است که با تمرکز بر نظام‌های معنایی الگوی گرمسی را غنا بخشیده است. وی با تأثیرپذیری از فلسفۀ پدیدارشناسی رویکرد نظام معنایی گرمس را عمق بخشیده و تولید معنا را به امر حسی ادراکی و تعامل ارتباط داده است و درواقع با تمرکز بر پدیدارشناسی حضور و امر حسی به دنبال رسیدن به ابعاد گمشدۀ معنا در متون است. هرچند گرمس در کتاب نقصان معنا به نظام‌های معنایی پرداخته و و دو نظام برنامه‌داری و مجاب‌سازی را مطرح کرده است، اما لاندوفسکی با توسعۀ مطالعات گرمس در این زمینه با تکیه بر امر ادراکی و حسی به الگوی گرمس نظام‌های دیگری همچون تطبیق و تصادف را اضافه می‌کند و به عقیدۀ وی تولید معنا در متون براساس نظام‌های معنایی و با عبور از کنش و رسیدن به شوش و براساس تعامل و احساس شکل می‌گیرد. پژوهش حاضر براساس الگوی نظام‌های معنایی لاندوفسکی به بررسی رمان الفراشات والغیلان از عزالدین حلاوجی می‌پردازد و هدف از نگارش این جستار مطالعۀ نظام‌مند این اثر داستانی است و به دنبال رسیدن به شناخت درستی از داستان با تمرکز بر ارتباط بین کنش&amp;amp;lrm;گران با تمرکز بر امر حسی و ادراکی و مفاهیمی همچون ابژه و سوژه و موقعیت‌های تعاملی در داستان مذکور هستیم. نتایج به&amp;amp;lrm;دست&amp;amp;lrm;آمده گویای این است که رمان پیش&amp;amp;lrm;گفته، با یک فضای تنشی آغاز شده است. نیروهای صربی در یک رخداد تصادفی و غیرمنتظره، شهر سارایوو را محاصره کرده و مردم را قتل عام کردند. محمد، شخصیت اصلی داستان، سوژه&amp;amp;lrm;ای سرکوب&amp;amp;lrm;شده است که نویسنده از زبان وی درد و رنج کودکان و رؤیاهای فراموش&amp;amp;lrm;شدۀ آن&amp;amp;lrm;ها را در جنگ و درگیری روایت می&amp;amp;lrm;کند. در ادامه سیر روایی با مرکزیت&amp;amp;lrm; یافتن کودکان و خردسالان به‌عنوان آینده&amp;amp;lrm;سازان سرزمین به&amp;amp;lrm;یغمارفته به&amp;amp;lrm;وسیلۀ نیروهای صربی، تحول سوژه از مقام سوبژکتیو به مقام ابژکتیو ارزشی انجام می&amp;amp;lrm;گیرد و شیخ و پیر دانا با برنامه&amp;amp;lrm;داری و مجاب&amp;amp;lrm;سازی مردم، مهاجرت به سرزمین آلبانی را پیشنهاد می&amp;amp;lrm;دهد، اما با چالش&amp;amp;lrm;هایی در مسیر برنامه&amp;amp;lrm;داری خود روبه&amp;amp;lrm;رو می&amp;amp;lrm;شود و در پایان با به&amp;amp;lrm;وجود آمدن حس رضایت مشترک و خروج امیر از برنامه&amp;amp;lrm;داری درنتیجۀ تلاش&amp;amp;lrm;های کشورهای عربی به&amp;amp;lrm;ویژه قطر، مرحلۀ تطبیق که بیانگر داشتن حس رضایت مشترک در بین مهاجران و مدلول تلاش&amp;amp;lrm;های انسان&amp;amp;lrm;دوستانۀ کشورهای عربی به&amp;amp;lrm;ویژه قطر و کویت است، شکل می&amp;amp;lrm;گیرد و در پایان درنتیجۀ کنش&amp;amp;lrm;های مؤثر در تغییر وضعیت پناهندگان، حاج ابراهیم در مقام سوژۀ اصلی در جایگاه ابژه قرار می‌گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ساختار آپوریایی: درام ابزورد به‌مثابه‌ی تصمیم‌ناپذیری‌های مکرر</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_213222.html</link>
      <description>مفهوم عدم قطعیت جزئی جدایی&amp;amp;rlm;ناپذیر از جهان امروز شده است و نمودش در هنر نیز وجود دارد. یکی از راه&amp;amp;rlm;های پرداختن به عدم قطعیت، آپوریاست. آپوریا را بیشتر به&amp;amp;rlm;مثابۀ جمله&amp;amp;rlm;ای حاکی از شک و عدم قطعیت درنظر می&amp;amp;rlm;گیرند، ولی به‌نظر می&amp;amp;rlm;رسد این مفهوم قابلیت بیشتری از تنها حضور در دیالوگ داشته باشد. این پژوهش با هدف بررسی نمود آپوریا در ساختار درام و با فرض این‌که درام ابزورد ساختار آپوریایی دارد، با تکیه بر بنیان&amp;amp;rlm;فکنی و تصمیم&amp;amp;rlm;ناپذیری ژاک دریدا به چگونگی خلق آپوریا در نمایشنامه&amp;amp;rlm;های &amp;amp;laquo;در انتظار گودو&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;آخر بازی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;پژوهشی ژرف [...]&amp;amp;raquo; می&amp;amp;rlm;پردازد. نتایج پژوهش نشان می&amp;amp;rlm;دهد درام ابزورد ساختاری مدور یا ایستا دارد که در نتیجۀ تکرار کنش&amp;amp;rlm;های مختلف صورت می&amp;amp;rlm;گیرد و آغاز درام را به پایانش پیوند می&amp;amp;rlm;زند و این درست همسو با تصمیم&amp;amp;rlm;ناپذیری دریدا و مفهوم آپوریاست. درام ابزورد تصمیم&amp;amp;rlm;ناپذیری&amp;amp;rlm;های زیادی را در تقابل&amp;amp;rlm;های دوتایی نمایش می&amp;amp;rlm;دهد و این عمل تا جایی پیش می&amp;amp;rlm;رود که با درهم&amp;amp;rlm;تنیدگی آغاز و پایان، عملاً بن&amp;amp;rlm;بستی به&amp;amp;rlm;وجود می&amp;amp;rlm;آید که از آن عبوری نیست. بدین ترتیب، گویی درام ابزورد نوعی آپوریای بسط&amp;amp;rlm;یافته است که تصمیم‌ناپذیری در تاروپود آن تنیده است. در نگاه آپوریایی به درام ابزورد می&amp;amp;rlm;توان خوانشی جدید از تصمیم&amp;amp;rlm;ناپذیری&amp;amp;rlm;ها ارائه کرد که در آن، تصمیم&amp;amp;rlm;ناپذیری&amp;amp;rlm;های آپوریایی نه به&amp;amp;rlm;مثابۀ نوعی &amp;amp;laquo;پوچی&amp;amp;raquo;، بلکه به&amp;amp;rlm;منزلۀ حضور کورسویی از امید درک می&amp;amp;rlm;شوند، امیدی که تبلورش با تأخیر مواجه می&amp;amp;rlm;شود، ولی امکان وجودش هرگز نفی نمی&amp;amp;rlm;گردد، چراکه کنش&amp;amp;rlm;ها، با بازگشت به نقطۀ آغاز، دوباره و دوباره از سر گرفته می&amp;amp;rlm;شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روایت‌شناسی عصب‌شناختی؛ رویکردی کاربردی برای تحلیل آثار ادبیات نمایشی</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_211482.html</link>
      <description>روایت&amp;amp;rlm;شناسی عصب&amp;amp;rlm;شناختی یکی از شاخه&amp;amp;rlm;های جدید روایت&amp;amp;rlm;شناسی است که بر پایۀ علوم عصب&amp;amp;rlm;شناسی شکل گرفته است. روایت&amp;amp;rlm;شناسی عصب&amp;amp;rlm;شناختی تا حد زیادی با روایت&amp;amp;rlm;شناسی شناختی مرتبط است و نظریه&amp;amp;rlm;ای را بنیان می&amp;amp;rlm;نهد که در آن زبان و شناخت و ادراک انسان با تجربۀ مجسم از حرکت و جهت&amp;amp;rlm;یابی فضایی پیوند دارد. تجربۀ مجسم از فضا، جنبش و برانگیختگی عصبی بن&amp;amp;rlm;مایه&amp;amp;rlm;های مهمی در زمینۀ روایت&amp;amp;rlm;شناسی عصب&amp;amp;rlm;شناختی هستند و از طریق آن‌ها می&amp;amp;rlm;توان متون ادبی را مورد تحلیل قرار داد. در این تحقیق به ارائه و تشریح عناصر روایت&amp;amp;rlm;شناسی عصب&amp;amp;rlm;شناختی و همچنین بررسی و تحلیل نمایشنامۀ آبی نارنجی اثر جو پنهال از منظر روایت&amp;amp;rlm;شناسی عصب&amp;amp;rlm;شناختی پرداخته شده است. روش پژوهش در این تحقیق به صورت توصیفی&amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp;تحلیلی بوده و داده&amp;amp;rlm;ها در این پژوهش با استفاده از رویکرد تحلیل محتوا و با استفاده از ابزارهای کتابخانه&amp;amp;rlm; و سندکاوی و طبق کتب، مقالات و پایان&amp;amp;rlm;نامه&amp;amp;rlm;های داخلی و خارجی مورد بررسی قرار گرفته&amp;amp;rlm;اند. از نتایج به‌دست آمده از این تحقیق می&amp;amp;rlm;توان به تحلیل ساختارهای ذهنی و ادراکی، تجسم&amp;amp;rlm;های ذهنی، واکنش بخش&amp;amp;rlm;های مختلف مغز تحت تأثیر روایت&amp;amp;rlm;ها و همچنین رابطۀ بین بدن و روان در نمایشنامۀ آبی نارنجی اشاره کرد. نتایج این تحقیق نشان می‌دهند که چگونه روایت&amp;amp;rlm;ها بر حافظه، اعصاب و ادراک تأثیر می‌گذارند. همچنین با بررسی زیربنای عصب‌شناختی درک روایت، دریافته شد که هم خَلق و هم دریافت روایت&amp;amp;rlm;ها عمیقاً در ساختار و عملکرد مغز ریشه دارند و سازکار این فرایندها در این تحقیق بررسی شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه تطبیقی افراسیاب و آلپ.ار.تونگا: بازنمایی اسطوره&amp;rlm;ای و تاریخی</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_221821.html</link>
      <description>در منابع فارسی، به&amp;amp;rlm;ویژه شاهنامه، اسطورۀ افراسیاب یک ضدقهرمان، فرصت&amp;amp;rlm;طلب، دشمن ایرانیان، شخصیتی اهریمنی جنگ&amp;amp;rlm;جو و جادوگر، در تقابل با اسطوره&amp;amp;rlm;قهرمانانی چون منوچهر، کیکاووس، کیخسرو، سیاوش، زال، رستم و ... معرفی شده است. او نبیرۀ فریدون (پادشاه ایرانی) و شخصیتی با کنش&amp;amp;rlm;هایی بیشتر منفی است. کسی که همیشه درپیِ حکومت بر ایران بوده و برای اهدافش جنگ&amp;amp;rlm; و خون&amp;amp;rlm;ریزی&amp;amp;rlm;های بسیار به راه انداخته است، اما در منابع ترک، به‌ویژه منابع متأخر، او نه افراسیاب که &amp;amp;laquo;آلپ.ار.تونگا&amp;amp;raquo; است؛ شخصیتی تاریخی و ترک، بسیار قدرتمند، قهرمان ملت ترک و نخستین هاکان (خان) آنان است؛ کسی که دغدغه&amp;amp;rlm;اش تشکیل دولتی یک&amp;amp;rlm;پارچه برای ترکان بود و در ذهن و حافظۀ آنان نماد شجاعت و جنگاوری است و شخصیتی حقیقی&amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp; تاریخی دارد. به&amp;amp;rlm;زعم برخی منابع متأخر ترک، فردوسی در معرفی این شخصیت به تحریف روی آورده، آلپ.ار.تونگا را افراسیاب نامیده است. در این پژوهش، به&amp;amp;rlm;روش تطبیقی، شخصیت افراسیاب و آلپ. ار. تونگا &amp;amp;nbsp;با تکیه بر منابع فارسی، به&amp;amp;rlm;ویژه شاهنامه، و منابع ترک برای نمونه دیوان لغت ترک، قوتادگو بیلیک (منابع متقدم) و کتاب هاکانِ توران، آلپ. ار. تونگا &amp;amp;nbsp;(نمونه&amp;amp;rlm;ای از منابع متأخر) بررسی و تحلیل شده است. نتیجۀ تحقیق نشان می&amp;amp;rlm;دهد با وجود برخی شباهت&amp;amp;rlm;های این دو شخصیت، یکی اسطوره&amp;amp;rlm;ای و دیگری تاریخی می&amp;amp;rlm;تواند باشد و اثبات این‌که آلپ.ار.تونگای ترک، در نتیجۀ تحریف فردوسی به افراسیاب، اسطورۀ ایرانی، بدل شده است؛ در حال حاضر ممکن نیست. همچنین شخصیت افراسیاب بر مبنای کهن‌الگوی یونگ قابل تطبیق بر کهن&amp;amp;rlm;الگوی جنگ&amp;amp;rlm;جو و جادوگر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هایدگر و تولستوی: هستن-به سوی-مرگ (مطالعه موردی: رمان مرگ ایوان ایلیچ اثر تولستوی)</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_213224.html</link>
      <description>موضوع مقالۀ حاضر، تحلیل انسان همچون &amp;amp;laquo;هستن&amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp;به‌سوی&amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp; مرگ&amp;amp;raquo; در فلسفۀ هایدگر و رمان ایوان ایلیچ اثرِ تولستوی است. این مقاله به روش کتابخانه‌ای و با رویکرد بینارشته‌ای نوشته شده است: مواجهۀ فلسفه و رمان یا نظریه و روایت. هدف مقالۀ حاضر نشان ‌دادن نوآوری رویکرد هایدگر و تولستوی به مقولۀ مرگ و نیز تأکید بر شباهت‌ها و تفاوت‌های نگاه این دو نویسنده است.&amp;amp;nbsp; مرگ، یکی از آن نقاطی است که فلسفه و رمان با هم تلاقی می‌کنند. میلان کوندرا معتقد است که بسیاری از مضامینی که هایدگر دربارۀ انسان تقریر کرده، قرون پیش‌تر در آثار رمان‌نویسان بزرگ ظاهر شده است. پرسش مقالۀ حاضر چنین است: تا کجا فهم هستی‌شناختی از مقولۀ مرگ در اندیشۀ هایدگر قابل اطلاق به نگاه تولستوی به آن در رمان مرگ ایوان ایلیچ است؟ هایدگر و تولستوی از انسان همچون &amp;amp;laquo;هستن&amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp;در&amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp;جهان&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;هستن&amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp;با&amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp;دیگران&amp;amp;raquo; شروع می‌کنند. این آغازگاه هایدگری که همچون رمان‌نویسان متمرکز بر انسان در موقعیت است، متفاوت از کل فلسفۀ متافیزیکی است که از سوژۀ استعلایی و منقطع از جهان آغاز می‌کند. هایدگر و تولستوی معتقدند که این آمیزش انسان با جهان و دیگران به یک خودِ غیراصیل منجر می‌شود. مواجهه با مرگ آن امکانی است که تمامیِ این امکان‌های زندگی غیراصیل را هیچ می‌سازد. مرگ به او نشان می‌دهد که تمامیِ آن رویه‌های همگانی یا دستورالعملِ کسان در تجربۀ مرگ او را تنها می‌گذارند. اگر زندگیِ هر روزۀ همگانی وانمود می‌کند که همه چیز نیابت‌پذیر است، رابطه با مرگ، سویه‌های نیابت‌ناپذیر هستیِ انسانی را منکشف می‌سازد. رابطه با مرگ نوعی &amp;amp;laquo;رابطۀ خود با خود&amp;amp;raquo; است که قابل تقلیل به &amp;amp;laquo;رابطۀ خود با دیگران&amp;amp;raquo; نیست. به‌رغم شباهت‌های نگاه هایدگر و تولستوی به مقولۀ مرگ، نقاط افتراقی میان آن دو وجود دارد که در این مقاله به آن‌ها توجه شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی گونه های روایی و کارکردهای گفتمانی آن در منظومه لیلی و مجنون جامی براساس نظریة ژپ لینت ولت</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_213219.html</link>
      <description>ژپ لینت ولت در گونه&amp;amp;rlm;شناسی روایی، متون روایی را براساس کلان‌ساختار روایی&amp;amp;rlm;شان به سه گونة متن‌گرا، کنشگرا و خنثی طبقه&amp;amp;rlm;بندی کرده&amp;amp;rlm; است. این گونه&amp;amp;rlm;های روایی از حیث پایۀ ادراکی&amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp; روانی (پرسپکتیو روایی (زاویۀ دید)، عمق پرسپکتیو، وجه روایی، پایۀ زمانی، پایۀ مکانی و کلامی با یکدیگر متفاوتند و بر ابعاد عاطفی، شناختی، تعمیمی و گفتمانی متن تأثیرگذارند. پژوهش حاضر می&amp;amp;rlm;کوشد با تکیه بر نظریة گونه&amp;amp;rlm;شناسی روایی ژپ لینت ولت، بسامد گونه&amp;amp;rlm;های روایی متن‌گرا، کنشگرا و خنثی را در منظومة لیلی و مجنون جامی و نیز کاربردهای گفتمانی آن را واکاوی کند. نتایج پژوهش حاضر نشان می&amp;amp;rlm;دهد این منظومه از یک قاب&amp;amp;rlm;بندی روایتی مشابه (دیباچه و ختم کتاب) با دیگر منظومه&amp;amp;rlm;های فارسی برخوردار است که به صورت دنیای داستانی همسان روایت می&amp;amp;rlm;شود. در این بخش از روایت، راوی&amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp; نویسنده انتزاعی به گونه&amp;amp;rlm;ای کنشگرا دلایل و انگیزه&amp;amp;rlm;های نظم این منظومه را یاد کرده &amp;amp;rlm;است. شروع قصه در دنیای داستانی ناهمسان رخ می&amp;amp;rlm;دهد که سه گونۀ &amp;amp;rlm;روایی متن‌گرا، کنشگرا و خنثی قابل تفکیک است. گونۀ روایی متن‌گرا در دنیای داستانی ناهمسان، براساس&amp;amp;nbsp; برخورداری از پایة زمانی و مکانی خارج از قصه، دارای ویژگی خودآگاهی، خداگونگی و تفسیرگری و گفتمان آن از نوع شناختی است. گونۀ روایی کنشگرا در گفت‌و‌گوی شخصیت&amp;amp;rlm;های قصه با یکدیگر نمود یافته &amp;amp;rlm;است که از پایة زمانی و مکانی یکسانی نسبت به قصه برخوردارند و کارکرد گفتمانی شخصیت&amp;amp;rlm;های اصلی در این گونۀ روایی، عاطفی&amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp;شناختی است اما کارکرد گفتمانی شخصیت&amp;amp;rlm;های فرعی به صورت تعمیمی است. از گونۀ روایی خنثی نیز برای وصف فضا و موقعیت، توصیف حالات شخصیت&amp;amp;rlm;های اصلی قصه یعنی لیلی و مجنون استفاده &amp;amp;rlm;شده &amp;amp;rlm;است که وجه عاطفی گفتمان را تقویت می&amp;amp;rlm;کند.&amp;amp;nbsp; </description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست تو‌پوگرافی نقش اوّل‌شخص مفرد در شناسایی سنخ‌های ما-روایت فنّی</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_221823.html</link>
      <description>زاویۀ دید اول‌شخص به اول‌شخص مفرد محدود نیست. صورت اول‌شخص جمع نیز گونة دیگر این زاویۀ دید است. مؤلف گاه برای واقع‌نمایی در این زاویۀ دید، در بخش‌هایی از داستان ماهیت روایتگر را به شکل مفرد نمایش می‌دهد. می‌توان چنین روایت‌هایی را &amp;amp;laquo;ما ـ&amp;amp;nbsp;روایت فنی&amp;amp;raquo; نامید. هدف این پژوهش شناسایی گونه‌های زیرمجموعة ما ـ&amp;amp;nbsp;روایت فنی است و اهمیت این گونه‌شناسی، در ارائة رده‌بندی دقیق‌تر برای بخشی از زاویۀ دیدهای اول‌شخص جمع است. برای دستیابی به این هدف نخست باید به این پرسش محوری پاسخ داد که بهترین معیار رده‌بندی ما ـ&amp;amp;nbsp;روایت‌های فنی چیست؟ پیش‌فرض بر این است که جایگاه اول‌شخص مفرد یا &amp;amp;laquo;من&amp;amp;raquo; بازگوکننده می‌تواند شاخصة مناسبی برای تفکیک گونه‌ها از یکدیگر باشد. بنابراین در پژوهش پیش‌رو با مبنا قرار دادن سه عامل ارتباط &amp;amp;laquo;من&amp;amp;raquo; با سایر اعضای گروه، میزان آگاهی &amp;amp;laquo;من&amp;amp;raquo; و اهمیت نقش فردی &amp;amp;laquo;من&amp;amp;raquo; در جمع مدنظر، داستان‌هایی از پیکرة ادبیات داستانی معاصر ایران مورد خوانش قرار می‌گیرند و با رویکردی توصیفی ـ&amp;amp;nbsp;تحلیلی دامنة تأثیرگذاریِ این اول‌شخص مفرد و به‌تبع آن، حالت‌های گوناگون ما ـ&amp;amp;nbsp;روایت‌های فنی تبیین می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل رؤیاهای زری در &amp;laquo;سووشون&amp;raquo; دانشور بر اساس نظریات یونگ</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_211484.html</link>
      <description>رؤیاها به‌واسطة عنصر مهم &amp;amp;laquo;زمان&amp;amp;raquo; و انواع زمان‌پریشی‌ها در زمرة روایت‌های داستانی قرار می‌گیرند و بررسی کارکردشان در این متون، راهی برای ورود به ذهن شخصیت&amp;amp;rlm;ها و تفسیر متون ادبی محسوب می‌شود. هدف از پژوهش حاضر این است که با بررسی رؤیاها از منظر نظریة کهن‌الگوی &amp;amp;laquo;تولد دوباره&amp;amp;raquo; یونگ، تحول شخصیت زری در رمان سووشون بررسی و کارکرد عنصر &amp;amp;laquo;زمان‌پریشی&amp;amp;raquo; در روایت داستان واکاوی شود. در این تحلیل‌ها نیز از شیوۀ توصیفی&amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp;تحلیلی استفاده شده است. برای رسیدن به این منظور رمان سووشون به‌دلیل شگردهای روایی متنوع برگزیده و از آن میان، رؤیاهای زری بررسی شد. یافته‌ها نشان داد رؤیاهایی با تعبیرِ مرگِ یوسف، کارکرد پیشگویانه دارند، اما از رؤیای پنجم تا هفتم &amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp; پس از مرگ یوسف &amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp; رؤیاها کارکرد جبرانی پیدا می‌کنند و رؤیابین را در بازگشت به خویشتن در نتیجۀ تحول درونی راهنمایی می‌کنند. همچنین نویسنده در روایت این رؤیاها از شگرد زمان‌پریشی از نوع آینده‌نگر به‌منظور مشارکت خواننده در پیش‌بینی سرنوشت شخصیت اصلی داستان &amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp;یوسف&amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp; استفاده کرده و با ایجاد حس تعلیق، مخاطب را در لذت بردن از روایت سهیم کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ظرفیت پُلی ژانریک و روایت به مثابۀ شگرد زیبایی‌شناختی در غزلی از «لیمه افشید» شاعر معاصر افغانستان</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_191238.html</link>
      <description>شعر، بیشتر از هر کلام دیگری، از زبان کار می‌کشد و از ظرفیت‌های پنهان آن بهره می‌برد. سیّال بودن حوزۀ شعر باعث شده به فراخور زمان، وجهۀ جامع‌الاطرافی خویش را حفظ و حضور پررنگش را بر بستر ادبیات ملل تثبیت کند. از جمله امکانات بسیار مهم برای ایجاد جهان‌های ممکن در زبان، روایت است. از قدیم‌ترین دوره‌ها، شعر برای محاکات و بازنمایی اسطوره، حماسه، عرفان، عشق و ... به سپهر روایی متوسل شده و از آن به عنوان یک امکان زبانی در تکوین جهان هنری سود برده است؛ به همین دلیل، شعر دارای ظرفیت پلی ژانریک است و در گفت‌وگوی پیوسته با امکانات هنری و شگردهای زیبایی‌شناسانۀ ژانرهای دیگر قرار دارد. پژوهش حاضر به تحلیل ظرفیت پلی ژانریک، به ویژه روایت به عنوان مهم‌ترین امکان خلق جهان برساخته در غزلی از لیمه افشید می‌پردازد و هدف آن، تحلیل نقش روایت به عنوان یک شگرد یا صناعت زبانی در خلق جهان هنری و جادوی تأثیر در غزل این شاعر است. هم‌چنین کارکرد تمهیدات روایت، چون تعلیق، زمان‌پریشی، تعامل خطوط روایی و ... را نیز به عنوان هستۀ اصلی فرایند شکل‌گیری مفاهیم ضمنی در این غزل بررسی می‌کنیم. دستاوردهای پژوهش نشان می‌دهد که عامل اصلی جذابیت و کشش این غزل، ساختار روایی منسجم و دلالت‌مند با استفاده از امکان زبانی و تمهید روایت است؛ امکانی که به دلیل تنگنایی فشارۀ تنشی، زمان و مکان را دچار درجۀ صفر حضور می‌کند و در گسترۀ مفهومی به مدد ایجاد تعلیق و عدم قطعیت، شکاف عمیقی برای شکل‌گیری و رشد گفتمان معنایی ایجاد می-کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نشانه‌معناشناختی تجارب عرفانی ابراهیم ادهم در روایت عطار</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_204084.html</link>
      <description>در پژوهش حاضر ذکر ابراهیم ادهم و تجارب معنوی او که موجب تحول و تغییر زندگی اوست، با رویکرد نشانه‌معناشناختی مورد تحلیل قرار گرفت. خلق معنا در این گفتمان حاصل سازکار نظام شوشی و بوشی است. تجربه‌های معنوی ماهیت شوشی دارند، اما فرایند رسیدن به این لحظه و رخ دادن این تجارب انفعالی که اغلب برآیند عنایت بی&amp;amp;rlm;علت خداوند است، در شمار نظام&amp;amp;rlm;های رخدادی است؛ تجاربی که قابل پیش&amp;amp;rlm;بینی نیستند و با نمودهای گفتمانی لحظه‌ای بیان می&amp;amp;rlm;شود. این‌که عارف پس از کسب تجربۀ عرفانی، مسیر زندگی را تغییر داده و تا پایان عمر با ریاضت و عبادت و رها کردن تخت پادشاهی در سخت&amp;amp;rlm;ترین شرایط نفس را مهذب می&amp;amp;rlm;دارد، جریان گفتمان را در نظام بوشی روایت می&amp;amp;rlm;کند. سوژه با سوهان ریاضت و رها کردن تمام تعلقات دنیوی، سعی در استقرار همیشگی در عالم معنوی دارد؛ عالمی فراخ و بسیط که با &amp;amp;laquo;من&amp;amp;raquo; استعلایی و هویت تازه&amp;amp;rlm;ای که پس از رخ دادن تجربۀ عرفانی آن را تجربه کرده، سازگارتر است. &amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نشانه-‌معناشناختی سنگ‌قبور سنتی منطقهٔ سمنان</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_211485.html</link>
      <description>نشانه&amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp;‌معناشناسیِ گفتمانی با شناسایی فرایندهای روایی، در متون کلامی و دیداری، به کشف معناها می‌پردازد. در این پژوهش، متون دیداری سنگ‌قبور سنتی منطقه‌ای هستند که اقلیم‌های متفاوت را در خود جای داده ‌است. تفاوت اقلیمی مهم‌ترین عامل در تفاوت مصالح سنگ‌قبور است. مصالح متفاوت امکان یا عدم امکان وجود کتیبه بر سنگ‌قبور را مشخص می‌سازد، زیرا ایجاد کتیبه نیازمند وجود سطحی صاف است؛ قلوه‌سنگ‌ چنین سطحی را فراهم نمی‌سازد، آجر سطحی کوچک و سنگ‌لاشه سطحی نسبتاً بزرگ‌تر را در اختیار قرار می‌دهد. مسئلۀ پژوهش حاضر این است که با توجه به ساختار کالبدی و محتوایی، و نیز شرایط و بافت محیطی، سازوکار خلق معنا را در گونه‌های متفاوت سنگ‌قبور منطقه شناسایی کند. ازاین‌رو، هدف جستار پیش‌رو، شناسایی کارکردهای معنایی متفاوت و متکثر سنگ مزارها در طول بازۀ زمانی پژوهش، یعنی دوران قاجاریه و پهلوی است. نتایج بررسی‌ها و تحلیل‌های صورت‌پذیرفته، آشکار ساخت که&amp;amp;nbsp; سنگ‌قبرها با توجه به ساختارشان از پدیده به پدیدار بدل شده، و در فرایندی کنشی و یا شوشی، مخاطب را با معناهایی متفاوت مواجهه می‌سازند. فرایند کنشی سنگ‌قبرها، با ساختار کالبدی نسبتاً منظم و ساختار محتوایی مشخص، فقدان و مرگ فردی را اطلاع‌رسانی می‌کنند، درحالی که فرایند روایی شوشی با درهم‌تنیدگی مصالح، خروج از ساختار کالبدی منظم و &amp;amp;nbsp;ساختار محتوایی مشخص، و با استفاده از پروتزهای روایی، مخاطب را وارد فضا و زمان پدیداری کرده و او را نه‌تنها از فقدان و نبودن یک فرد مطلع می‌سازد، بلکه باعث می‌شود وی فقدان را، در فضا و زمانی انتزاعی، حس کند. دستاورد این جستار، شناسایی نشانه&amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp;معناها و ابعاد متنوعی بود که آن‌ها به گفتمان سنگ‌قبور می‌دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی بازنمایی مؤلفه های پسامدرن در روایت رمان آزاده خانم و نویسنده اش: رویکرد تحلیل گفتمان ادبی</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_221827.html</link>
      <description>روایت بیان تجربۀ انسانی است در جهت معناسازی. فرم و شیوۀ روایتگری نقش بسیار مهمی در جذب مخاطب دارد. این پژوهش از منظری زبان&amp;amp;rlm;شناختی به بررسی شیوۀ روایت&amp;amp;rlm;پردازی رمان&amp;amp;rlm;&amp;amp;rlm;&amp;amp;rlm; آزاده خانم و نویسنده&amp;amp;rlm;اش اثر رضا براهنی می&amp;amp;rlm;پردازد تا مشخص شود که مؤلفه&amp;amp;rlm;های پسامدرن چگونه در روایت این رمان بازنمایی شده&amp;amp;rlm;اند. بررسی این رمان براساس مدل تحلیل روایت سیمپسون حاکی از آن است جملات غیرفارسی موجود در این اثر معرف موقعیت اجتماعی و فرهنگی شخصیت اصلی هستند. فرایندهای مادی و رابطه&amp;amp;rlm;ای بیش از دیگر فرایندها در این روایت به‌کار رفته&amp;amp;rlm;اند. بیشتر بخش&amp;amp;rlm;های این رمان به‌صورت سوم‌شخص بازتابگر و از زاویۀ دید شخصیت&amp;amp;rlm;های مختلف روایت شده&amp;amp;rlm;اند. سایه&amp;amp;rlm;روشن وجهیت منفی بر این روایت غلبه دارد و گفتار مستقیم آزاد بیش از دیگر گونه&amp;amp;rlm;های ارائۀ گفتار و تفکر شخصیت&amp;amp;rlm;ها خودنمایی می&amp;amp;rlm;کند. روابط بینامتنی فراوانی در حوزه&amp;amp;rlm;های مختلف در این رمان به چشم می&amp;amp;rlm;خورند. اما ساختار متنی این اثر به‌دلیل غیرخطی بودن، با الگوهای مورد نظر سیمپسون قابل بررسی نیست. دیگر این‌که گسستگی و عدم قطعیت در این رمان&amp;amp;rlm; از طریق واژه&amp;amp;rlm;ها، جملات و متن&amp;amp;rlm;های غیرفارسی، راویان مختلف با روایت&amp;amp;rlm;های متفاوت، سایه&amp;amp;rlm;روشن وجهیت منفی، واژه&amp;amp;rlm;های بیگانگی، گزارش گفتار شخصیت&amp;amp;rlm;ها به صورت مستقیم آزاد و بدون بند گزارش&amp;amp;rlm;دهنده، نابهنگامی&amp;amp;rlm;ها و روابط بینامتنی متعدد بازنمایی شده&amp;amp;rlm;اند. &amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد جامعه شناختی رمان حلیمه اثر محمد العروسی المطوی برپایه‌ی نظریه‌ی ساختارگرایی تکوینی لوسین گلدمن</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_211478.html</link>
      <description>چکیدهلوسین گلدمن (1913ـ۱۹۷۰) با تأثیرپذیری از افکار مارکسیستی و دیدگاه‌های کارل مارکس، نظریۀ نقد ساختارگرایی تکوینی را براساس تأثیر متقابل میان متن ادبی و زیرساخت‌های اجتماعی حاکم بر جامعه بنا نهاد و در آن به تأثیر متقابل ادبیات و جامعه تأکید داشت. در پژوهش حاضر تلاش بر آن است تا به شیوۀ توصیفی ـ تحلیلی با رویکرد نقد جامعه‌شناختی و براساس نظریۀ ساخت‌گرایی تکوینی گلدمن رمان حلیمه اثر محمد العروسی المطوی، نویسندۀ معاصر تونس در دو مرحلۀ دریافت و تشریح در زمینه‌هایی مانند درون‌مایه، شخصیت و بسترهای سیاسی&amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp; اجتماعی مورد بررسی و نقد جامعه‌شناختی قرار گیرد. نگارش رمان بر مبنای رخدادهای سیاسی اجتماعی تونس در دورۀ مورد بحث رمان و انطباق آن با این رخدادها مهم‌ترین عاملی که رمان مورد نظر را قابل نقد براساس این نظریه کرده است. نتایج به‌دست آمده نشان‌دهندۀ عدم دگرگونی بیشتر شخصیت‌های رمان در طول داستان، تبدیل آگاهی فعلی برخی از شخصیت‌ها به آگاهی ممکن، انطباق بستر سیاسی اجتماعی رمان بر حوادث دورۀ استقلال تونس و نگارش رمان بر مبنای رئالیسم اجتماعی است و درنهایت نیز همین امر به شکل‌گیری اعتراض مردم تونس به وضعیت موجود و تلاش برای انقلاب جهت تغییر اوضاع و در پایان رمان به نتیجۀ مورد نظر مردم تونس یعنی رسیدن به استقلال کشور منجر می‌شود. </description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی جنگ در &amp;laquo;کلیت انضمامی&amp;raquo; رمان (تأملی در رئالیسمِ سه رمان شاخص جنگ در دهۀ شصت)</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_213220.html</link>
      <description>مقالۀ حاضر، تحلیلی جامعه‌شناختی بر سه رمان شاخص جنگ تحمیلی در دهۀ 1360 است: زمین سوخته از احمد محمود (1361)، زمستان 62 از اسماعیل فصیح (1366)، و در شعله‌های آب از سید مرتضی مردیها (1368). مفهوم بنیادی و اساسی در این مقاله &amp;amp;laquo;کلیت&amp;amp;raquo; است. &amp;amp;laquo;کلیت&amp;amp;raquo; در سنت لوکاچی (جامعه‌شناسی رمان که متمرکز بر فرم است) مفهومی مرکزی است، چراکه یکی از مسائل اصلی جامعه‌شناسی رمان در قرن بیستم، فهم چگونگیِ بازنماییِ ساخت اجتماعی و فرم‌های اندیشگانی آن در &amp;amp;laquo;کلیت انضمامی&amp;amp;raquo; رمان است. در متن‌پژوهی کل‌نگر و تطبیقی مقالۀ حاضر، نشان داده شده است که سه رمان مذکور، رمان‌هایی تقریباً رئالیستی هستند که سودای بازنمایی &amp;amp;laquo;کلیت جنگ&amp;amp;raquo; را داشته‌اند. معلوم شده است که اشکال و نیروگذاری‌های اجتماعی در واقعۀ بزرگ &amp;amp;laquo;جنگ تحمیلی&amp;amp;raquo; چگونه در کلیت انضمامی این رمان‌ها &amp;amp;laquo;بازنماییِ روایی&amp;amp;raquo; شده‌اند و دیالکتیک &amp;amp;laquo;جزئیتِ مبتنی بر ناگواری جنگ/&amp;amp;nbsp;کلیتِ مبتنی بر استعلایِ ضرورت دفاع از میهن&amp;amp;raquo; در آن‌ها چگونه بوده است. فرم این رمان‌ها، سنتزی برای ذات‌گرایی دو گروه ایده‌محور و جزئیت‌محور بوده است: اجزای ناگوار و فاجعه‌گون جنگ، هر چند که انکار نمی‌شوند و به عریان‌ترین شکل ممکن بازنمایی می‌شوند، اما در سطح &amp;amp;laquo;جزئیت&amp;amp;raquo; خود می‌مانند؛ و از ترکیب و پیوند و نسبت آن‌ها با &amp;amp;laquo;رکن استعلاییِ&amp;amp;raquo; ضرورت دفاع از میهن و آرمان، کلیتی پدیدار می‌شود که فراتر از اجزاست و با جنگ به‌منظور از دفاع از خود، منافاتی ندارد. این &amp;amp;laquo;کلیت&amp;amp;raquo; هیچ یک از اجزا را نادیده نمی‌گیرد یا انکار نمی‌کند. </description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نشانه‌معناشناختی تجارب عرفانی رابعه در تذکره الاولیای عطار</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_211479.html</link>
      <description>پژوهش حاضر متن را با رویکرد نشانه معناشناختی در جستجوی یافتن چگونگی زایش معنا و رسیدن به لحظه-های ناب تجربه عرفانی می‌کاود و کارکرد تلاش‌ها و تحولات برونی و درونی رابعه در فضاهای گفتمانی را در پی رسیدن به تجارب عرفانی بررسی می‌کند. رابعه در گزارش مورد بحث گاه سوژه‌ای شوشی و گاه کنش‌گری ناکام است. او ابتدا در نظام کنشی، با ریاضت‌ها، عبادت‌ها و سفرهای آفاقی قدم در راه می‌گذارد و طی گفتگوهایی در ساحت غیب، ناب‌ترین لحظات را بی‌واسطه تجربه می‌کند. ناکامی‌ها سیر تجارب او را به نظام عاطفی و تنش‌ می‌برد و تسلیم و رضا در برابر ناملایمات و طلب نقطه فقر، هنگام تجلی حق و گدازش حاصل از آن، این سیر را در آستانه و انتظار قرار می‌دهد. تنش او را به شوش و &amp;amp;laquo;تافتن&amp;amp;raquo; و عبور از مرزهای خود می‌رساند. احساس و ادراک گفته‌پرداز، گاه با پدیده‌ای بیرونی و گاه با رویارویی با عالم درون، منجر به ظهور معنا می-شود. واکاوی تجارب عرفانی این عارف، نشان‌ می‌دهد که عنایت خداوند و رضا و تسلیم در زایش معنا نقش محوری دارد. از مهم‌ترین ابعاد نظام شوشی، بعد حسی ادراکی است که با حواس و بعد جسمانه در ارتباط است؛ اغلب تجارب رابعه با وعده هاتف غیب، در انتظار و آستانه متوقف می‌شود تا در لحظه مرگ، وعده با تجربه انجذاب و اتحاد با حق محقق می‌شود. روش پژوهش، توصیفی- تحلیلی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانشی روایت‌شناسانه و تبیین کارکرد معناسازانة آن در رمان «خانه ادریسیها» اثر غزاله علیزاده</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_211483.html</link>
      <description>رروایت یکی از عناصر اساسی در نظریه ادبی است که تحلیل آن بر اساس نظریه‌های جدید، ما را در فهم متون ادبی یاری می‌دهد. نظریه‌پردازان بسیاری، ساختار روایت را بررسی کرده‌اند. ژرار ژنت3 ساختارگرای فرانسوی یکی از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان ساختارگرا است که نظریه او را یکی از کامل‌ترین و مؤثرترین نظریه‌های روایت‌شناسی می‌دانند. او عواملی چون زمان، دیرش، کانونی‌سازی و... را برای تحلیل ساختار متون ادبی مهم می‌داند. پژوهش پیش‌ رو مبتنی بر روش توصیفی- تحلیلی بر مبنای مطالعات کتابخانه‌ای است. پژوهشگران در این جستار سعی دارند ضمن بررسی رمان &amp;amp;laquo;خانه ادریسیها&amp;amp;raquo; بر اساس نظریة ژرار ژنت و بررسی مهم‌ترین عناصرِ مطرحِ موجود در آن، با ذکر شواهدی از این رمان و تحلیل آن‌ها، به روشن شدن پیوند معنا با ساختار و نحوة به کارگیری نویسنده از این عناصر بپردازند. داده‌ها و یافته‌های به دست آمده نشان‌گر آن است که تمامی این عوامل- اعم از راوی، زمان (گذشته‌نگر و یا آینده‌نگر بودن)، انفصال و اتصال گفتمانی- هر کدام به جنبه‌های معنایی تأکید دارد و به طور منسجم و در ارتباط با یکدیگر، به کار رفته‌اند و به نوعی باعث افزایش جذابیت هنری رمان شده‌اند. این خصلت از نظریات مکتب پاریس نیز به شمار می‌رود. به نحوی که هدف آن نشان دادن کارکرد روایی گفتمان و معرفی منطق و دستور زبان هر نوع گفتمانی است. در بعضی مباحث، نظیر دیرش زمانی، نظریات ژنت با نظریات مکتب پاریس، تفاوت‌هایی وجود دارد. که در این پژوهش به این مورد پرداخته می‌شود</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نشانه‌ ـ معناشناختی فرایند نظام گفتمانی طرح‌واره‌های تنشی‌ـ عاطفی در شعر &amp;laquo;عروسک کوکی&amp;raquo; فروغ فرّخ‌زاد</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_213221.html</link>
      <description>نشانه‌ـ معناشناسی ابزاری دقیق در خدمت مطالعۀ سازوکار شکل‌گیری و تولید معناست. دو گونۀ مهم شناختی و عاطفی در جریان سیال گفتمان ادبی باعث تولید معنا می‌شوند. شعر &amp;amp;laquo;عروسک کوکی&amp;amp;raquo; فروغ فرخ‌زاد ازجمله اشعار نسبتاً کوتاه وی در قالب شعر نو با ویژگی‌های سبکی خود او در مجموعۀ &amp;amp;laquo;عصیان&amp;amp;raquo; و یکی از برجسته‌ترین اشعار فمینیستی اوست. ازآنجاکه گفتمان حاکم بر این شعر بر پایۀ ارتباط گستره‌ای و فشاره‌ای بنا نهاده‌ شده‌ است، این مقاله در صدد آن است که با استفاده از روش تحلیلی‌ـ توصیفی به بررسی نظام تنشی‌ـ عاطفی موجود در این شعر بپردازد و سازوکارهای شکل‌گیری، تولید، و تداوم معنای عاطفی و تعامل آن با سایر معانی را&amp;amp;nbsp; تبیین ‌کند و نیز چگونگی شراکت نشانه‌ـ معناها در تولید معنا را توضیح ‌دهد و هم‌چنین با بررسی ویژگی‌های حسی‌ـ ادراکی شعر نشان ‌دهد که رابطۀ احساسی و تنشیِ عناصِر دخیل در سازوکارهای تولید گفتمان عاطفی چگونه درجهت تثبیت معنای موردنظر گفته‌پرداز (شاعر) عمل ‌کرده‌ است. یافته‌های پژوهش نشان ‌می‌دهد که &amp;amp;laquo;موضع گفتمانی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;اتصال و انفصال گفتمانی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تأثیر افعال&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;دورنماسازی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ضرب‌آهنگ&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تنشْ&amp;amp;raquo; مکان‌ها و زمان‌های جدیدی را در دل گفتمان به‌وجودآورده و محدودۀ شعر را گسترده‌تر ساخته ‌است. روابط بین نشانه&amp;amp;rlm;های شعر نشان‌&amp;amp;rlm;دهندۀ این است که شاعر برای آشکار کردن وضعیت کنش &amp;amp;laquo;نشستن منفعلانه&amp;amp;raquo; راهبردها و شگردهای مختلفی پایه&amp;amp;rlm;ریزی‌کرده ‌است که مهم&amp;amp;rlm;ترین آن‌ها عاطفی&amp;amp;rlm;سازی فضای گفتمان است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی سطوح روایت و عناصر آن در طرح روایی تعزیه حضرت علی‌اکبر</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_221828.html</link>
      <description>Copyright: &amp;amp;copy; 2026 by the authors. Submitted for possible open access publication under the terms and conditions of the Creative Commons Attribution (CC BY -NC) license https://creativecommons.org/licenses/by/4.0/).روایت‌شناسی چارچوب و الگویی نظری و کاربردی برای تجزیه ‌و تحلیل اقسام روایات، ازجمله‌ سـرگذشت‌های واقـعی، تاریخی و روایات فراهم می‌کند. بخش عمدۀ شرح داستانی و ساختار روایی نمایش آیینی تعزیه مجموعه&amp;amp;rlm;ای است از روایت‌های تعلیمی و عرفانی که از رهگذر شگردهای ادبی و به‌ویژه فنون‌ قصه‌سرایی و حکایت‌پردازی و به‌اصطلاح، ادبـیات داستانیِ روایی انتقال ‌یافته است. برای شناخت و تحلیل ساختار روایی نمایش آیینی تعزیه، بهره&amp;amp;rlm;گیری از نظریه‌های روایت&amp;amp;rlm;شناسی و تئوری&amp;amp;rlm;های آن مانند سطوح &amp;amp;rlm;روایی، طرح، داستان، متن&amp;amp;rlm; روایی، شیوۀ روایی قصص، معانی و مبانی که ابزاری برای تحلیل متن در اختیار می&amp;amp;rlm;گذارند، از شیوه&amp;amp;rlm;های کارآمد به‌حساب می&amp;amp;rlm;آیند. هدف این پژوهش این است که با مطالعۀ طرح ‌روایی تعزیۀ حضرت علی‌اکبر براساس نظریات روایت&amp;amp;lrm;شناسی، سطوح روایی و &amp;amp;laquo;طرح&amp;amp;raquo; حاکم بر این تعزیه را تحلیل کرده و به شکل، ساختار و الگوهای تشکیل‌دهندۀ آن&amp;amp;rlm;ها پی ببریم. این مقاله به روش توصیفی&amp;amp;nbsp;&amp;amp;rlm;&amp;amp;rlm;ـ&amp;amp;rlm;&amp;amp;rlm;&amp;amp;nbsp;تحلیلی و با بهره&amp;amp;rlm;گیری از منابع کتابخانه&amp;amp;rlm;ای و اینترنتی تدوین ‌شده است و جامعۀ تحقیق نیز تعزیۀ حضرت علی‌اکبر اجراشده در سال 1403 در قریۀ قوچان خوانسار است. این مقاله در صدد است به این پرسش پاسخ دهد که چگونه می‌توان براساس نظریات روایت&amp;amp;lrm;شناسی، سطوح روایی و &amp;amp;laquo;طرح&amp;amp;raquo; حاکم بر تعزیۀ حضرت علی‌اکبر را تحلیل کنیم و به شکل، ساختار و الگوهای تشکیل‌دهندۀ آن&amp;amp;rlm;ها پی ببریم؟ در نتیجه‌گیری مقاله تأکید می&amp;amp;rlm;شود که طرح روایی تعزیۀ حضرت علی‌اکبر از چیدمان 22 موتیف اصلی تشکیل‌شده است که از چیدمان این موتیف‌های اصلی از وحدت شکلی و معنایی طرح روایی تعزیه قابل‌تحلیل است. بر همین اساس، طرح روایی تعزیۀ حضرت علی‌اکبر از منظر شیوه&amp;amp;rlm;های تشکیل پیاپیِ سطوح روایی متعدد، آمیخته شدن و درهم‌تنیدگی این سطوح با یکدیگر، شکست&amp;amp;rlm;های پی&amp;amp;rlm;در&amp;amp;rlm;پی خط روایت و شاخص‌های روایت‌شناسی قابل‌توجه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گونه‌شناسی گفتمانی روایی در رمان در کشور دیگر اثر سپوژمی زریاب براساس نظریه ژپ لینت‌ولت</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_221822.html</link>
      <description>گونه‌شناسی روایت به مطالعه و طبقه‌بندی انواع روایت‌ها و ویژگی‌های خاص آن‌ها می‌پردازد و یکی از مباحث کلیدی در روایت‌شناسی است که ارتباطات میان راوی، کنشگر و مخاطب را تحلیل می‌کند. در این راستا، ژپ لینت‌ولت گونه‌های روایی را بر اساس تقابل کارکردی میان راوی و کنشگر معرفی کرده و آن را به عنوان گونه‌شناسی گفتمانی تعریف می‌کند. رمان در کشور دیگر اثر سپوژمی زریاب، نمونه‌ای شاخص از ادبیات بینافرهنگی افغانستان است که با بهره‌گیری از تکنیک‌های روایی متنوع، تجربه‌های زیسته در دو جامعه‌ی متفاوت را بازنمایی می‌کند. این اثر با خلق فضایی احساسی و ذهنی، ارتباط بین شخصیت‌ها و بافت اجتماعی_فرهنگی را با رویکردی انسانی و تأثیرگذار به تصویر می‌کشد و تفاوت‌های فرهنگی شرق و غرب را بازتاب می‌دهد. پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی_تحلیلی و بر اساس نظریه‌ی ژپ لینت‌ولت به بررسی و تحلیل گونه‌های روایتی و گونه‌های کارکردی گفتمان متنگرا در این رمان می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد که این اثر داستانی با بهره‌گیری از گونۀ روایتی همسان متنگرا نوشته شده است. به‌کارگیری پرسپکتیو شخصیت_راوی و همچنین، گفتمان‌های ارتباطی، تفسیری، توضیحی، ارزیابی‌کننده و عاطفی در این روایت، به شناخت بهتر شخصیت‌ها و نمایش تقابل‌های فرهنگی، اجتماعی و هویتی شرق و غرب کمک کرده و به ایجاد همذات‌پنداری عمیق‌تر خواننده با موقعیت‌های روایت‌شده منجر می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عبور از روایت‌شناسیِ سخت به روایت‌شناسیِ نرم: خلسۀ گفتمانی در روایتِ سوررئالیستی (با تکیه بر دو داستان کوتاه سوررئالیستی فارسی)*</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_221824.html</link>
      <description>روایت‌های سوررئالیستی از نظام‌های روایی ساختاری و کلاسیک عبور می‌کنند و ادراکات پدیداری، ناخودآگاه و امور شگفت را در رابطه‌ای دیالکتیکی بین رؤیا و واقعیّت به نمایش می‌گذارند. یکی از کارکردهای مهم این روایت‌ها کارکرد خلسه‌ای است. خلسه به حالتی اشاره دارد که گفتمان ادبی از نظام ساختاری، کنشی، برنامه‌محور و غایت‌محور عبور می‌کند و در وضعیّتی حسی- ادراکی، انتزاعی و رؤیامحور قرار می‌گیرد. مسأله‌ای که مطرح می‌شود، این است که عبور از روایت‌شناسی سخت به روایت‌شناسی نرم چگونه صورت می‌گیرد؟ و در این انتقال و عبور چه شگردها و عواملی سبب تولید معنا و خلسه در روایت سوررئالیستی می‌شود؟ این مقاله با روش توصیفی- تحلیلی و با رویکرد نشانه- معناشناختیِ گفتمانی ضمن بررسی زمینه‌های عبور از روایت‌شناسی سخت در نشانه- معناشناسی روایی به روایت‌شناسی نرم، ویژگی‌های خلسۀ سوررئالیستی را در دو داستان کوتاه سوررئالیستیِ &amp;amp;laquo;کابوس‌های شبانه&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;رد پای مرد کهربایی&amp;amp;raquo; از ابوتراب خسروی، بررسی می‌کند. نتایج نشان می‌دهد روایت‌ها از نظام‌های کنشیِ صرف، ارزش‌های مادی، جنبه‌های ارجاعی، فاصله بین سوژه و ابژه و وضعیت‌های سخت و منجمد به سمت نظام‌های گفتمانی نرم، رقیق، عاطفی و پدیداری، ارزش‌های درونی، اشکال غیرارجاعی و ... حرکت می‌کنند. ساختارهای قطعیت‌یافتۀ نحوی فرومی‌ریزند و سوژه‌ها و تن‌های گرامری و سخت به سوژه‌ها و تن‌های ادراکی، رخدادی و اسطوره‌ای تبدیل می‌شوند. این تمهیدات سبب ایجاد توهّمِ تصاویر سوررئالیستی در گفته‌خوان، شوک و تکانۀ سوررئالیستی، نقصان معنا و حفظ آشنایی‌زدایی می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش تعامل کاتافورا و آنافورا بر ذهنیت باز و بسته در فیلمهای روایی (مورد مطالعاتی روایتهای حس ششم، سایه نویس، راشومون)</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_221825.html</link>
      <description>برخلاف تلقی عرفی مبنی بر اینکه تعامل بین کاتافورا (پس‌مرجعی) و آنافورا (پیش‌مرجعی) به‌مثابه تفسیری بر انسجام عّلی روایت به‌طور تقلیل‌دهنده و تک‌صدا معنادار می‌شود؛ مسئله مقاله حاضر این است که الزاماً نباید این‌طور باشد؛ یعنی انسداد ذهنیت باز و تفکر اختیاری در روایت فیلم و تکیه بر گزینه‌های محدود علّی تنها سیاق ناگزیر، آن هم با توجیه فهم فیلم توسط مخاطب و پاسخ به شدت نیاز وی برای بستار نیست. برای پرداختن به این بحث از آراء صاحب‌نظران عرصه تحلیل شناختی روایت فیلم نظیر دیوید بوردول و نیتزان بن‌شائول استفاده خواهد شد. روش تحقیق از نوع توصیفی-تحلیلی بوده و گردآوری اطلاعات و سنجش نمونه‌ها به سیاقی کتابخانه‌ای و بررسی مستقیم متون انجام می‌شود. شواهد تحقیق نشان می‌دهد که گرچه در فیلم‌های روایی (مثل حس ششم و سایه‌نویس) معمولاً از تعامل میان کاتافورا و آنافورا در راستای یک ذهنیت بسته، به‌منظور محدود ساختن اغلب گزینه‌های نهادینه‌‌ و القای این حس استفاده می‌کنند که زنجیره رویدادها از پیش تعیین‌شده و هرگز نمی‌توانست مسیری متفاوت طی کند. با‌ این ‌حال نتایج تحقیق در نمونه‌ای مثل راشومون نشان می‌دهد که این راهبرد می‌تواند به پیچش‌های روایی نیز منجر شود، هنگامی که نشانه‌های کاتافوریک مبهم یا تصادفی اولیه به‌طور عطف‌به‌گذشته و آشکارا به‌صورت آنافوریک فراخوانی گردیده، و به‌طور علّی در گزینه‌ای متفاوت بازخوانی شوند و خود به‌مثابه تجلی ذهنیت باز عمل کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل گفتمان «هویّت زنان» در هفتاد و یک قصه پریان بختیاری (حیوان- دامادی، شیءوارگی و ...) با تأکید بر نظریة ایدئولوژی</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_221826.html</link>
      <description>بررسی متون داستانی در دهه‌های اخیر، با تحلیل گفتمان پیوند خورده است و منتقدان کوشیده‌اند با استفاده این رویکرد به تحلیل روابط قدرت و ایدئولوژی‌های نهفته در متن بپردازند. در این پژوهش با استفاده از نظریه تحلیل گفتمان، به بررسی ابعاد مختلف هویت زنان در قصه‌های پریان بختیاری پرداخته می‌شود؛ سپس مطابق با نظریه پراپ به طبقه‌بندی شخصیت‌ و نقش‌های مختلف زن‌ها، در جهت پی بردن به هویّت آن‌ها پرداخته می‌شود. یافته‌ نشان‌دهندة آن است که مسائل مربوط به زنان (چندهمسری، عدم انتخاب تصمیم‌گیری ، اجبار و حکمرانی مردان بر زنان، حیوان- دامادی و ...) از عناصر محوری در گفتمان‌های قصه‌های بختیاری هستند. این قصه‌ها نه تنها بر مسائل اجتماعی اشاره دارند بلکه می‌توانند بر افکار عمومی و نگرش‌های موجود نسبت به زنان تأثیرگذار باشند و از این رو می‌توان به درک عمیق‌تری از فرهنگ اقوام کمک کند. لازم به ذکر است که هر چند پژوهش‌هایی ذیل عنوان قصه‌های بختیاری، مورد بررسی قرار گرفته‌ است؛ ولی هفتاد و یک قصه‌ منتخب، برای اولین بار مورد امعان‌نظر پژوهشگران قرار گرفته‌ و به تجزیه و تحلیل نقاط قوت و ضعف هویت زنان می‌پردازند. پژوهشگران سعی بر آن دارند درک و نگرش عمیق‌تری از چالش‌های اجتماعی و فرهنگی نهفته در میان این قصه‌ها ارائه داده و گامی در جهت ترویج برابری جنسیتی و تقویت حقوق زنان بردارند. به طور کلی، می‌توان گفت که ارزیابی هم‌زمان ساختار روایت و محتوای اجتماعی در این پژوهش می‌تواند به ایجاد نگرش جامع‌تری نسبت به ادبیات بختیاری و تأثیرات فرهنگی و اجتماعی آن بر هویت زنان منجر شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی خنده کارناوالی باختین و نشانه گروتسکی در عقلای مجانین عطار (الهی نامه- مصیبت نامه- منطق الطیر)</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_222951.html</link>
      <description>خنده بر خلاف ظاهرش یکی از مفاهیم عمیق فلسفی است. که در آن گونه های حقیقت، جهان هستی، تاریخ و انسان عمیق تر از جدیت بروز می کند. خنده ،گفتگویی است که می تواند امر جدی را بدون پرداخت هزینه با زبان معکوس مطرح کند. یکی از زبان شناسان برجسته که ترفند خنده مجنونانه را در تضاد با نیروهای مخالف و سرکش به کار بسته است، میخائیل باختین می باشد. مجنون از دیدگاه او یک انسان معمولی نیست، بلکه با زبانی مبهم و وارونه با جریان قدرت سیاسی و الهیات در ستیز است. مقاله حاضر به شیوه توصیفی- تحلیلی بر آن است تا عقلای مجانین عطار را مطابق ترفند خنده کارناوالی با نشانه های گروتسکی، بررسی کند. در این تحقیق با بررسی سه اثر مصیبت نامه، منطق الطیر و الهی نامه، ۱۰۶روایت عقلای مجانین احصاء شده و در نتیجه ۳۵خنده کارناوالی و ۱۷ نشانه گروتسکی طبقه بندی وتبیین روایی گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>«چه کسی می‌بیند؟» در فیلم «شیرین» کیارستمی (مقایسۀ تحلیلی کانون‌دید در فیلم «شیرین» و منظومۀ خسرو و شیرین از منظر بوریس اوسپنسکی)</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_222952.html</link>
      <description>کانون‌دید یکی از عناصر بنیادین روایت است که در هنرهایی چون ادبیات، نقاشی و سینما، درک مخاطب را از اثر به‌گونه‌ای معنادار جهت می‌بخشد. در فرایند اقتباس آثار هنری، دگرگونی در کانون‌دید می‌تواند موجب تغییرات اساسی در ساختار و معنای اثر شود. فیلم &amp;amp;laquo;شیرین&amp;amp;raquo; عباس کیارستمی، در جریان اقتباس از منظومۀ خسرو و شیرین نظامی، دچار تغییر کانون‌دید شده است. مسئلۀ اصلی پژوهش آن است که تغییر کانون‌دید در فیلم &amp;amp;laquo;شیرین&amp;amp;raquo; نسبت به منظومۀ خسرو و شیرین چه تفاوت‌هایی در ساختار و محتوای روایت ایجاد کرده و چگونه این تغییرات بر تبدیل نوع ادبی اثر نظامی تاثیر گذاشته‌اند. پژوهش حاضر با روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی و براساس چارچوب نظری بوریس اوسپنسکی در تحلیل کانون‌دید صورت گرفته است. نتایج نشان می‌دهد که در فیلم &amp;amp;laquo;شیرین&amp;amp;raquo;، کانون‌دید در چهار سطح &amp;amp;laquo;دوربین-کانونی‌گر&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;بازیگر-کانونی‌گر&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;شیرین-کانونی‌گر حال&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;شیرین-کانونی‌گر گذشته&amp;amp;raquo; گسترش یافته که این گسترش با تغییر گفتمان روایی، حذف یا تغییر برخی شخصیت‌ها و روایت‌ها، و نیز جابه‌جایی نوع ادبی از غنایی به رمانتیک همراه بوده است. این پژوهش با تمرکز بر نقش کانون‌دید در اقتباس سینمایی، افق تازه‌ای را برای تحلیل روایت در مطالعات میان‌رسانه‌ای فراهم می‌آورد و با توجه به اهمیت کانون‌دید در ساختار فیلم &amp;amp;laquo;شیرین&amp;amp;raquo;، رویکرد تازه‌ای به محققان و علاقه‌مندان در این زمینه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل روابط بین روایی در مرزبان نامه با تمرکز بر نظریه شبکه های روایت دیوید هرمن</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_222954.html</link>
      <description>ادبیات روایی فارسی با ساختارهای پیچیده و مفاهیم عمیق خود، بستری غنی برای تحلیل‌های روایت‌شناختی فراهم می‌آورد. در این میان، مرزبان‌نامه به‌عنوان اثری برجسته، از طریق حکایات چندلایه و شخصیت‌های متنوع، ارتباطات معنایی گسترده‌ای را ایجاد می‌کند. این پژوهش با استفاده از نظریه شبکه‌های روایت دیوید هرمن، به بررسی روابط میان شخصیت‌ها، رویدادها، زمان‌ها و مکان‌ها در باب اول این اثر می‌پردازد. نظریه هرمن بر این اصل استوار است که روایت‌ها نه تنها از عناصر مستقل تشکیل می‌شوند، بلکه این عناصر از طریق شبکه‌ای از روابط معنایی به هم متصل‌اند و این ارتباطات نقش مهمی در درک پیام‌های داستان دارند.در این مطالعه، دو حکایت &amp;amp;laquo;هنبوی با ضحاک&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;خره‌نماه و بهرام گور&amp;amp;raquo; به‌عنوان نمونه‌های بارز تحلیل شده‌اند. نتایج نشان می‌دهد که در حکایت &amp;amp;laquo;هنبوی با ضحاک&amp;amp;raquo;، انتخاب اخلاقی شخصیت اصلی برای نجات برادرش، شبکه‌ای از روابط عاطفی، خانوادگی و قدرت را شکل می‌دهد که بر رفتار شخصیت ضحاک نیز تأثیرگذار است. در حکایت &amp;amp;laquo;خره‌نماه و بهرام گور&amp;amp;raquo;، تعامل میان پادشاه و دهقان، نمایانگر تأثیر رفتار فردی بر جامعه و نقش عدالت در حکمرانی است. همچنین، بررسی روابط زمانی و مکانی نشان داد که ساختار غیرخطی روایت، با گنجاندن حکایات فرعی در دل روایت اصلی، شبکه‌ای از معانی چندلایه را ایجاد می‌کند.در نهایت، این پژوهش با تکیه بر چارچوب نظری هرمن، نشان می‌دهد که چگونه روابط میان شخصیت‌ها، مکان‌ها و مفاهیم اخلاقی در &amp;amp;laquo;مرزبان‌نامه&amp;amp;raquo;، ساختاری پویا و معنادار ایجاد می‌کند که درک عمیق‌تری از پیام‌های داستان و ساختار کلی روایت را امکان‌پذیر می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رخداد زیبایی‌شناختی در بار‌دیگر شهری که دوست می داشتم از نادر ابراهیمی</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_222955.html</link>
      <description>رخداد زیبایی‌شناختی، الگویی است که در یک آنِ زیبایی‌شناختی، حادثه‌ و رخدادی شکل می‌گیرد که به حیرت سوژه منجر می‌شود. سپس از طریق توانش ادراکی- حسی، آغشتگی حضور را رقم می‌زند و در قالب هم‌حضوری حسی و مستقیم سوژه‌ها و هستی، نظام تطبیق را شکل می‌دهد. در بار‌دیگر شهری که دوست می‌داشتم از نادر ابراهیمی، به خوبی این فرایند قابل پی‌جویی است. در این اثر بازنمایی عشق مبتنی بر سازوکاری شکل می&amp;amp;lrm;گیرد که آن را الگوی رخداد زیبایی&amp;amp;lrm;شناختی نامیده&amp;amp;lrm;ایم. براساس این الگو، گفته‌پرداز به‌عنوان سوژه (فاعل عشق)، تعاملی تطبیقی را با هلیا به‌عنوان مخاطب تجربه می‌کند که این تجربه از طریق خاطره‌پردازی، به زمان حال منتقل می‌شود. اما این فرایند به توانش ادراکی- حسی و هم‌حضوری سوژه‌ها منتهی نمی‌شود و درنتیجه، عشق در قالب تجربه&amp;amp;lrm;ای آستانه&amp;amp;lrm;ای طرح می&amp;amp;lrm;شود که به وصال دائم منتهی نمی&amp;amp;lrm;شود و درنتیجه، با غیاب همراه است. در پژوهشِ حاضر، فرایند دلالت‌پردازی و معناسازی در بار‌دیگر شهری که دوست می‌داشتم، در قالب معرفی الگوی رخداد زیبایی‌شناختی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است و چگونگی گذر از نظام کنشی به نظام تنشی و سپس تطبیقی، مکان‌بودگی به فضاشدگی، برنامه‌مداری به رخدادی و در نهایت چگونگی شکل‌گیری نظام رخدادی تبیین گردیده است. پرسش اصلی پژوهش نیز این است که فرایند دلالت&amp;amp;lrm;پردازی تجربۀ عشق مبتنی بر کدام سازوکارهای روایتی، نشانه&amp;amp;lrm;ای و متنی تحقق می&amp;amp;lrm;پذیرد و برساخته می&amp;amp;lrm;شود. نیز کدام نظام‌های گفتمانی را شکل می&amp;amp;lrm;دهد. درواقع، هدف از پژوهش، نشان دادن وجوه مختلف دلالت&amp;amp;lrm;پردازی و بازنمایی عشق و چگونگی شکل&amp;amp;lrm;گیری الگوی رخداد زیبایی&amp;amp;lrm;شناختی مبتنی بر سازوکارهای معنایی این اثر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شگردهای تشریک مخاطب با متن در ادبیات داستانی معاصر: نمونه‌پژوهی داستان‌هایی از زویا پیرزاد (سه‌کتاب و عادت می‌کنیم)</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_222956.html</link>
      <description>این پژوهش، از منظر دانش معانی، به بررسی &amp;amp;laquo;شیوه‌های تشریک مخاطب با متن&amp;amp;raquo; در داستان‌های کوتاه زویا پیرزاد پرداخته است. دگرگونی‌های اجتماعی دنیای معاصر، تغییرات عمده‌ای را در برخی از جنبه‌های علوم اجتماعی، هنر و ادبیات پدیدآورده است و زیبایی‌شناسی آثار ادبی نیز از این قاعده مستثنی نیست و از این‌رو نظریات متفاوتی در باب بلاغت متون نو پدید آمده است؛ اگر زمانی بلاغت سخن گفتن به اقتضای حال مخاطب بود، امروزه، با مخاطب بلیغ سروکار داریم که این مخاطب بلیغ با متن در ارتباط است نه مؤلف. یکی از مسائلی که در بررسی متون معاصر فارسی اهمیت دارد، بررسی ویژگی‌های بلاغی آنها با توجه به اقتضائات آفرینش متون در دنیای مدرن است، بسیاری از شگردهای بلاغی دنیای قدیم، امروزه برای بررسی قالب‌هایی مانند رمان و داستان کوتاه، پاسخگو نیستند و باید عناصر زیبایی‌شناسانة این متون به‌طور مستقل و مجزا مورد بررسی قرار گیرند؛ کاری که تاکنون کمتر بدان توجه شده است. به نظر می‌رسد در متون بررسی شده (مجموعه داستان کوتاه سه کتاب و رمان عادت می‌کنیم)، شگرد بلاغی تشریک مخاطب با متن، نقش عمده‌ای در همدلی مخاطب با روایات داستانی داشته است. بررسی‌های این پژوهش نشان می‌دهد که تشریک مخاطب با متن از طریق برخی از شگردها در این متون مشهود است؛ این شگردها عبارتند از: حذف، پرسش بلاغی تشریکی، خلأ، ایجاد تردید، تاخیر و ... . به نظر می‌رسد این شگردهای بلاغی، در بسیاری دیگر از متون داستانی مدرن قابل بررسی هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کارکرد نشانه معنا شناختی رجز، پروتزسازی رجز در گفتمان خرد و غرور "روایت سهراب و گردآفرید"</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_222957.html</link>
      <description>:چکیدهروایت سهراب و گردآفرید یکی از بخش‌های جذاب شاهنامه فردوسی است که با پردازش زیبایی به گفت‌وگوی رجزگونه سهراب و گردآفرید پرداخته و موید این باور است که کنش خردمندانه می‌تواند بر زور و بازوی مردانه‌‌ی جنگاوری چون سهراب، چیره شود و از تنش منجر به شکست جلوگیری کند. رجز به عنوان پروتز گفتمانی بستری مناسب جهت توسعه فضای صیانت از خود در مقابل دشمن بدون ورود به کنش، از طریق پادکنش می‌باشد. از دیدگاه نشانه معناشناختی پروتز به هر چیزی گفته می‌شود که می‌تواند سبب رفع نقصان یا ترمیم، توسعه فضای کنشی و صیانت یا محافظت از خطر گردد. این پژوهش کوشیده با بررسی نقش گفتمان خرد و تقابل آن با گفتمان غرور در گفت‌وگوی متقابل این دو جنگاور، به تأثیر خردورزی گردآفرید در برابر کنش جنگاورانه سهراب بپردازد و نشان دهد که زیرکی و هوشمندی گردآفرید می‌تواند باعث ایجاد پروتزسازی گفتمانی در رجز شود که هم او را از گزند کنش احتمالی حریف برحذر ‌دارد و هم موجب پیروزی او در این رجزخوانی و نزاع گفتمانی و سبب پیشبرد اهدافش شود. کلیدواژه:سهراب و گردآفرید، رجزخوانی، گفتمان خرد و غرور، کنش، پروتزسازی :کلیدواژهسهراب و گردآفرید، رجزخوانی، گفتمان خرد و غرور، کنش، پروتزسازی</description>
    </item>
    <item>
      <title>تعامل میزان‌آبیم و متالپسیس در فیلم کوتاه داستانی</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_225665.html</link>
      <description>میزان‌آبیم به عنوان تکنیکی روایی با خلق قاب‌درقاب، فضای مورد نیاز برای وقوع تداخل‌ و نفوذ میان سطوح روایی فراهم می‌آورد. وارسی تعامل این دو پدیده با یکدیگر ابعاد جدیدی از نحوه‌ی عملکرد هر یک را ارائه می‌کند که می‌تواند طلایه‌دار مجموعه‌ی بِکر مطالعاتی گسترده در آینده به شمار بیاید. فیلم کوتاه بر اساس این ویژگی روایی تاکنون مورد مطالعه واقع نشده و کاوش تعامل این دو تکنیک در آن می‌تواند قابل ‌تامل باشد. مسئله‌ی تحقیق کشف انواعی از متالپسیس است که از طریق تکنیک قاب‌درقاب در فیلم‌های داستانی کوتاه بازآفرینی می‌شوند. تحقیق حاضر با هدفی کاربردی مزایای به‌کارگیری میزان‌آبیم در مدت‌زمان فشرده‌ی فیلم کوتاه، نحوه‌ی تولید سطوح روایی از طریق ساختارهای پیچیده‌ی تودرتو و هم‌چنین معرفی انواع مرزشکنی‌های قابل اجرا در این نوع از ساختار روایی را واکاوی نموده است. روش پژوهش کیفی با رویکرد روایت‌پژوهی و به شیوه مطالعه موردی است. از این‌روی سه فیلم‌کوتاه داستانی انعکاس، اتاق شماره‌ی 8 و اتاق پُرُو از موارد مطلوب گزینش شده و بر مبنای مبانی نظری تحقیق تحلیل شده است. نتیجه‌ نمایانگر تسریع روند روایت فیلم داستانی کوتاه از طریق به‌کارگیریِ ساختمان روایی میزان‌آبیم است که پتانسیل پنج نوع از متالپسیس را در دو جهت درونی و بیرونی ایجاد می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی دو بعد حسی-ادراکی و عاطفی گفتمان در رمان های بیگانه آلبرکامو و بوف کور صادق هدایت</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_225666.html</link>
      <description>نشانه‌معناشناسی گفتمانی فرآیندی است که به بررسی نحوه‌ی عملکرد، تولید و دریافت معنا در نظام‌های گفتمانی می‌پردازد. روش تحلیل گفتمانی ما مبتنی بر رویکرد نشانه‌معناشناسی گفتمانی است که سیر جریان معنا را درون بافت‌های نظام گفتمانی مورد مطالعه قرار می‌دهد تا مشخص شود که چگونه معنا در زبان از یک حالت ثابت به حالت پویا تبدیل می‌شود. برای این هدف دو رمان بیگانه اثر آلبر کامو و بوف کور اثر صادق هدایت را انتخاب کردیم چرا که شخصیت اصلی رمان‌ها (مورسو و راوی) براساس دیدگاه مطرح شده به طور مداوم با فضاهای حسی در ارتباط‌اند که ادراک او را مورد چالش قرار می‌دهد. در نظام عاطفی گفتمان بحث بر سر معنای ثابت نیست بلکه معنا درست مثل یک اتفاق تولید می‌شود. معنای اولیه‌ی بیگانه غریب و دور افتاده است ولی در بیگانه‌ی آلبر کامو بیگانه به معنای کسی است که با نظام اجتماعی در تعارض است و در بوف کور نیز معنایی که از فرهنگ لغت برداشت می‌شود با معنای نهفته در داستان متفاوت است. در این پژوهش برآنیم بدانیم که چگونه نظام گفتمانی در دو رمان بیگانه و بوف کور هویتی را تولید می‌کند که در تعارض با اکثریت جامعه قرار می‌گیرد. این پژوهش با استناد به منابع کتابخانه‌ای و روش تفسیری از نوع کیفی است و به روش توصیفی-تحلیلی صورت پذیرفته است. با تحلیل رمان‌های مذکور دریافتیم که از تاثیر روابط شخصیت‌های اصلی با دیگر شخصیت‌های داستان ادراک آن ها به طور مداوم با فضاهای حسی مختلف در حال تغییر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل روایتی پس‌نگر و پیش‌نگر در داستان جهش خاطرات روز بعد از منظر نظریه ژرار ژنت</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_225667.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی نقش محمد قصاع، مترجم و پژوهشگر ادبیات، در گسترش ادبیات علمی-تخیلی و ادبیات کودک و نوجوان در ایران می‌پردازد. با تحلیل روایت داستان جهش خاطرات روز بعد، امکان معرفی این ژانر به مخاطبان ایرانی و نویسندگان جوان فراهم می‌شود. داستان قصاع، با استفاده از تکنیک‌های خاص، خواننده را به دنیای خاطرات و چالش‌های شخصیت‌ها هدایت می‌کند. مقاله همچنین بر اهمیت زمان روایت تأکید دارد و به بررسی دوگانگی میان زمان داستان و زمان روایت می‌پردازد. قصاع با به‌کارگیری تکنیک‌های چندزمانی و استفاده از فلش‌بک‌ها و فلش‌فورواردها، جاذبه و تعلیق داستان را افزایش می‌دهد. گره اصلی داستان به یک سفینه عجیب در مدار زمین مربوط می‌شود که تحت سرپرستی "جانسون" در میدان انرژی گیر افتاده است. این داستان شامل سه روایت موازی است که با تکنیک پس‌نگری به کشف حقیقت درباره این سفینه پرداخته و روایت داستانی 170 ساله را در کمتر از ۵۰ صفحه به تصویر می‌کشد. این سرعت بالای روایت، خواننده را قادر می‌سازد تا با زمان‌های مختلف داستان ارتباط برقرار کند و به پیشرفت‌های تکنولوژیکی و تحولات اجتماعی آشنا شود. در نهایت، تکنیک تلخیص و دیگر روش‌های روایی به ارائه‌ای جذاب از داستان کمک کرده و زمینه‌ای برای تفکر درباره علم، قدرت و پیامدهای آن فراهم می‌آورند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نشانه‌شناختی تعامل متن و تصویر در رمان‌های گرافیکی اشکان رهگذر</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_225668.html</link>
      <description>رمان گرافیکی به‌عنوان گونه‌ای نوین از روایت‌های چندوجهی، با بهره‌گیری هم‌زمان از دو نظام نشانه‌ای، کلامی و تصویری، ساختاری پیچیده و میان‌نشانه‌ای پدید می‌آورد. در این نوع روایت، تعامل تصویر و متن نه تنها بُعد زیبایی‌شناختی دارد، بلکه سازوکار دلالتی خاصی نیز ایجاد می‌کند. پژوهش حاضر با بهره‌گیری از چارچوب نشانه‌شناسی پیرس و با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی، به تحلیل سازوکارهای تعامل نظام‌های نشانه‌ای متنی و تصویری در رمان‌های گرافیکی اشکان رهگذر می‌پردازد. جامعه آماری پژوهش شامل شش جلد آثار گرافیکی رهگذر شامل &amp;amp;laquo;ارشیا&amp;amp;raquo; (جلد ۱ و ۲)، &amp;amp;laquo;طلوع جمشید&amp;amp;raquo; (جلد ۱ و ۲) و &amp;amp;laquo;غروب جمشید&amp;amp;raquo; (جلد ۱ و ۲) است. پیرس با تمرکز بر فرآیند نشانه‌زایی (Semiosis) و تعامل میان دال و مدلول از طریق سه‌ گونۀ نشانه‌ای، ابزار تحلیلی این پژوهش را فراهم آورده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که رمزگان‌های متنی و تصویری در آثار رهگذر به صورت تعاملی و مکمل با یکدیگر عمل می‌کنند و ترکیب آن‌ها ساختاری یکپارچه و روایی چندلایه ایجاد کرده است. عناصر شمایلی در تصویرسازی، نمایه‌های روایی در کنش‌ها، و نمادهای فرهنگی در متن، همگی در خلق تجربه‌ای بصری-روایی منسجم نقش دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه و تحلیل کانونی‌سازی در رمان‏های زن‌نوشت دهۀ هفتاد و هشتاد شمسی مطالعۀموردی: جزیرۀ سرگردانی؛ چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_227890.html</link>
      <description>کانونی‌سازی یکی از سازه‌های بنیادین روایت است و با تحلیل آن می‌توان به بازنگری شکل و محتوای روایت پرداخت. مسئلۀ پژوهش این است که همانندی‌ها و ناهمانندی‌های کانونی‌سازی در رمان‌هایی که پیوند یا گسست معناداری دارند، چه تفاوت‌ها یا شباهت‌هایی را در گفتمان روایی نشان می‌دهد؟ رمان‌های زن‌نوشت دهۀ هفتاد و هشتاد شمسی، و به‌طور مشخص، جزیرۀ سرگردانی، نوشتۀ سیمین دانشور و چراغ&amp;amp;rlm;ها را من خاموش می‌کنم، نوشتۀ زویا پیرزاد به&amp;amp;lrm;عنوان مطالعۀ موردی برگزیده شدند. چارچوب نظری تحقیق، کانونی‌سازی روایت با تأکید بر &amp;amp;laquo;انواع کانونی‌سازی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;وجوه کانونی‌سازی&amp;amp;raquo; است. روش تحقیق، توصیفی- تحلیلی است و دستاوردهای پژوهش نشان می‌دهد شکل کانونی‌سازی با محتوای کانونی‌شده تناسب دارد. در رمان جزیرۀ سرگردانی که ابتدای دهۀ هفتاد نوشته شده، کانونی‌سازی میان راوی و شخصیت‌ها دست&amp;amp;lrm;به‌دست می‌شود؛ توزیع کانونی‌سازهای بیرونی و درونی، متنوع و متناوب است؛ و وجوه کانونی‌سازی هر سه نوع ادراکی، روان‌شناختی و ایدئولوژیک را دربرمی‌گیرد. این شکل روایتگری، محتوای کانونی‌شده، یعنی سرگردانی شخصیت را پشتیبانی می‌کند. در رمان چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم، کانونی‌ساز راوی-شخصیت است و هم‌او کانونی‌شده است؛ توزیع کانونی‌سازهای بیرونی و درونی به این شکل است که در بیشتر پاره‌روایت‌ها با غلبۀ کانونی‌ساز بیرونی و جهت‌گیری ادراکی بیشتر به مکان خانه و کنش خانه‌داری محدود است، و بعد همان کانونی‌شدۀ بیرونی (خانه/خانه‌داری) با وجه روان‌شناختی کانونی‌سازی درونی گره می‌خورد که احساس راوی-کانونی‌ساز را نسبت به آنچه با کانونی‌سازی بیرونی بیان شده، در کانون دید قرار می‌دهد. این شیوۀ کانونی‌سازی از محتوای کانونی‌شدۀ رمان که مستغرق بودن در روزمرگی است، پشتیبانی می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روایت دوم‌شخص در رمان انگار گفته بودی لیلی: بازنمایی تجربة زیسته، حافظة جمعی و هویت در ساختار چندلایة روایت</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_232092.html</link>
      <description>روایت دوم‌شخص در رمان انگار گفته بودی لیلی سازوکاری پیچیده برای نمایش بحران‌های هویتی، تعامل حافظه‌ی فردی و جمعی است. این پژوهش با تکیه بر نظریة روایت‌شناسی طبیعی مونیکا فلودرنیک و با استفاده از روش ترکیبی کیفی و کمی، به بررسی نقش روایت دوم‌شخص در ساختار روایت و تجربة خواننده می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهند که این شیوة روایت، با تغییر در مخاطب خطاب‌ها، ریتم روایت و تعامل میان گذشته و حال، باعث ایجاد احساس درگیری شناختی و احساسی در خواننده شده است. تحلیل آماری و کیفی نشان می‌دهد که خطاب‌های دوم‌شخص در این رمان نقش مهمی را در بازنمایی ذهنیت شخصیت اصلی، کنترل اجتماعی و تجربة زیستة او داشته‌اند. خطاب‌های مکرر که گاه متوجه خود شخصیت و گاه متوجه فردی غایب (همسر ازدست‌رفته‌اش) هستند، مفهوم هویت و حافظه را در چارچوبی غیرخطی و نامنسجم به تصویر کشیده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهند که این شیوة روایت باعث تعلیق میان گذشته و حال شده و ساختاری ایجاد کرده که در آن، خواننده و شخصیت اصلی هر دو درگیر مرحله‌ای از بازشناسی و بازتعریف خود می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دگردیسی شیء ارزشی در سروده &amp;laquo;حکایت&amp;raquo; از احمد شاملو با رویکرد تطبیق اریک لاندوفسکی</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_232093.html</link>
      <description>شعر &amp;amp;laquo;حکایت&amp;amp;raquo; از احمد شاملو، به عنوان روایتی مدرن، بستری برای بازخوانی دگردیسی ارزش‌ها است. پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی و با ابزار نشانه‌معناشناسی و عبور از نظام &amp;amp;laquo;برنامه‌مداری&amp;amp;raquo; به نظام &amp;amp;laquo;تطبیق&amp;amp;raquo; اریک لاندوفسکی نشان می‌دهد که در شعر مورد مطالعه، چگونه نظام ارزشی در بستر گفتمان متحول می‌شود. یافته‌های پژوهش گویای آن است که تحول در رویکرد حسی-ادراکیِ کنشگر صیاد و هم‌حضوری او با آهو به دگرگونی ارزش‌ها می‌انجامد. نگرش انتفاعی صیاد که با نظام گفتمانی برنامه‌مدار در پی کشتن آهو است، با ظهور مولفه عاطفی &amp;amp;laquo;مهربانی&amp;amp;raquo; رنگ می‌بازد و در بستر نظام گفتمانی تطبیق آهوبره به سطح فراارزش ارتقا می‌یابد. تحلیل تقابل‌ها، مربع معنایی، محور جانشینی/همنشینی و محور تنشی آشکار می‌سازد که لحظه مواجهه سوژه و دیگری، تجربه‌ای زیسته و یگانه می‌آفریند که در آن مرزهای من/دیگری فرو می‌ریزد. این هم‌حضوری نه تنها فراارزش زندگی را جایگزین ارزش انتفاعی می‌کند، بلکه در سطح پدیدارشناختی و شوشی نیز معنا را از سطح انتزاعی به سطح عاطفی-حسی و اخلاق حضور منتقل می‌سازد. فرایند تحول به روشنی نشان می‌دهد که شعر شاملو فراتر از روایت کلاسیک شکار، به بازنمایی گفتمانی از آزادی، دگردیسی ارزش‌ها و همدلی می‌پردازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>متحرک‌سازی شخصیت در بازی‌های کات-آوت مطالعه موردی &amp;laquo;سـربازان ناآشنا&amp;raquo; و &amp;laquo;مســافران&amp;raquo;</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_232094.html</link>
      <description>پژوهش پیشِ‌‌رو، با رویکردی تحلیلی-توصیفی بر مطالعه‌‌ی کیفیت متحرک‌‌سازی شخصیت‌‌های دو بازی ویدئویی که با تکنیک کات‌‌آوت دوبعدی ، جانبخشی شده‌اند، متمرکز است. دو بازی شاخص ویدئویی در سبک کات‌آوت دوبُعدی دیجیتال به نام‌های "ســربازان نا‌آشــنا" (2014) و "مســافران" ( 2019) به عنوان نمونه‌های مطالعاتی این پژوهش برگزیده شده‌اند که هر یک به‌لحاظ شیوه‌ی کارگردانی هنری-دیداریِ بکار‌گرفته شده در طراحیِ شکل شخصیت‌ها و عناصر صحنه، حائز ویژگی‌هایی یکتا‌ و متفاوت‌اند. بازی ویدئویی بعنوان یک گونه‌‌ی هنریِ وامدارِ ســینما و انیمیشن، عمیقاً مقید به روایت‌گری و خلق فضاهایی است که مخاطب را به تعامل مستقیم با شخصیت‌‌ها و موقعیت‌‌های جهانِ روایی اثر فرامی‌‌خواند. این مطالعه به هدف واکاوی ظرافت‌‌های متحرک‌‌سازی شخصیت‌‌های اصلی این دو بازی ، برای تبیین ظرفیت‌‌ها و امکانات و محدودیت‌‌های تکنیک انیمیشن کات‌‌آوت رایانه‌‌ای در بکارگیری اصول دوازده‌‌گانه متحرک‌سازی، با استناد بر آراء اُلی جانســتِن ، فرانک تامِــس و همچنین آموزه‌های ریچارد ویلیامــز ، صورت می‌‌گیرد. همچنین، ضمن بازنمایی نقش کلیدیِ قوانین دوازده‌گانه‌ی انیمیشن در خلق شخصیت‌ها با حرکاتی باورپذیر، خوانا و زیبا، به موضوعِ پنج اصل بنیادینِ متحرک‌سازی شخصیت در بازی‌های ویدئویی بر اساس نظریات جاناتِــن کوپــر پرداخته شده است که کاربرد قوانین دوازده‌گانه، مختص انیمیشنِ نمایشی را به متحرک‌سازی شخصیت‌های هدایت‌پذیر و تعامل‌پذیر بازی به عنوان رسانه‌ای زنده و پویا، پیوند می‌زند. در یافته‌های حاصل از این پژوهش، مبتنی بر پنج اصلۀ بنیادینِ مورد توصیه‌ی کوپــر برای متحرک‌سازی شخصیت در بازی، به ارائه‌ی راهکارهایی، برای تنظیم و اعمال برخی تغییرات در شیوه‌ی بهره‌گیری از قوانین دوازده‌گانه‌ی کلاسیک، در عرصه‌ی متحرک‌سازی شخصیت برای بازی‌های تعامل‌پذیر پرداخته‌است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از روایت ادبی تا بازنمایی سینمایی: بررسی تأثیر ساختار روایت بر تفسیر در جاده کورمک مک‌کارتی و اقتباس آن</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_232095.html</link>
      <description>این مقاله به تحلیل تطبیقی رمان جاده اثر کورمک مک‌کارتی و اقتباس سینمایی آن به کارگردانی جان هیلکات می‌پردازد. با تکیه بر نظریه &amp;amp;laquo;نظریه‌ای درباب اقتباس&amp;amp;raquo; لیندا هاچن، پژوهش حاضر اقتباس سینمایی را نه انتقالی مکانیکی و صرفاً بازنویسی اثر مبدأ، بلکه بازآفرینی خلاقانه و مستقل از متن ادبی تلقی می‌کند. تحلیل در سه سطح ساختار روایی، پردازش و تحول شخصیت‌ها، و عناصر صوتی و بصری صورت گرفته و تفاوت‌های بنیادین دو رسانه در شیوه روایت‌گری و خلق معنا بررسی شده‌اند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که فیلم با بهره‌گیری از ابزارهایی چون میزانسن، نورپردازی، موسیقی، صدا و بازی بازیگران، تجربه‌ای بصری و حسی متفاوت و منحصربه‌فرد از روایت رمان ارائه می‌دهد؛ در حالی که رمان با سبک مینیمالیستی، زبان ایجازآمیز و ساختار غیرخطی خود، به لایه‌های ذهنی، احساسی و فلسفی عمیق‌تری نفوذ می‌کند. این پژوهش نشان می‌دهد که اقتباس سینمایی جاده، با وجود تفاوت‌ها و دگرگونی‌های ساختاری و محتوایی، توانسته است تفسیری تازه، مستقل و درعین‌حال مکمل از جهان پساآخرالزمانی اثر اصلی خلق کرده و آن را در قالبی متفاوت بازتاب دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل رمانی از روبر دسنوس از منظر روایت شناسی (از نظام روایی عینی تا نظام روایی انتزاعی)</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_232096.html</link>
      <description>چکیده:این مقاله با رویکردی روایت‌شناختی به بررسی ساختار و تکنیک‌های روایی در رمان &amp;amp;laquo;شراب ریخته&amp;amp;raquo; اثر روبر دسنوس می‌پردازد؛ اثری که در بستر ادبیات سوررئالیستی قرن بیستم خلق شده و از ویژگی‌های نوآورانه‌ای در روایت بهره می‌برد. مسئله اصلی پژوهش، تحلیل نحوه تلفیق عناصر زمان، مکان، و بینامتنیت در قالب روایتی غیرخطی و چندلایه است که مرزهای واقعیت و خیال را در هم می‌شکند. هدف مقاله، آشکارسازی ساختارهای معنایی و روایی در این اثر و تبیین نقش آن‌ها در شکل‌دهی تجربه خوانش سوررئالیستی است. مقاله با تکیه بر نظریات ژرار ژنت در حوزه زمان، دیدگاه و صدا، و نیز مفاهیم بینامتنیت از نگاه ژولیا کریستوا، تلاش دارد تا نشان دهد دسنوس چگونه با استفاده از تکنیک‌هایی مانند جابه‌جایی کانون روایت، زمان‌پریشی، و ارجاعات ادبی و فلسفی، جهانی پیچیده و ذهنی خلق می‌کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که &amp;amp;laquo;شراب ریخته&amp;amp;raquo; نه‌تنها از نظر محتوایی، بلکه در سطح ساختار روایی نیز نوآور است و به‌گونه‌ای مؤثر، تجربه ذهنی شخصیت‌ها را بازنمایی می‌کند. این تحلیل می‌تواند به شناخت عمیق‌تری از جایگاه روایت در ادبیات سوررئالیستی و نقش دسنوس در توسعه آن بینجامد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیشنهاد چارچوبی تحلیلی برای تحلیل روایت‌های غیرطبیعی در سینما و بازی‌های تعاملی بر پایه جهان‌های ممکن و اومولت</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_232097.html</link>
      <description>روایت‌های غیرطبیعی، به‌عنوان زیرمجموعه‌ای از روایت‌های فراروایی، در سال‌های اخیر رشد چشمگیری در رسانه‌های معاصر داشته‌اند. بااین‌حال، چارچوب‌های سنتی روایت‌شناسی در تحلیل این‌گونه روایت‌های پیچیده و ناپایدار با محدودیت مواجه هستند. این مقاله به معرفی و بررسی یک مدل تلفیقی نوین به نام &amp;amp;laquo;جهان‌های ممکن&amp;amp;ndash;اومولت&amp;amp;raquo; می‌پردازد که با ترکیب سه سطح روایی &amp;amp;mdash; ساختار روایی (بر مبنای نظریه جهان‌های ممکن)، ذهنیت شخصیت‌ها (از طریق پنج بعد اومولت: زمان، مکان، هویت، علیت و ادراک حسی) و نقش شناختی مخاطب در بازسازی روایت &amp;amp;mdash; تحلیلی هماهنگ و درهم‌تنیده از روایت‌های غیرطبیعی ارائه می‌دهد. با به‌کارگیری روش تحلیل تماتیک و کدگذاری نشانه‌شناختی، چهار اثر منتخب از رسانه‌ها و فرهنگ‌های گوناگون &amp;amp;mdash; فیلم تلقین، باشگاه مشت‌زنی، ماهی و گربه و بازی تعاملی استنلی پربل &amp;amp;mdash; موردبررسی قرار گرفتند. یافته‌ها نشان می‌دهند که مدل پیشنهادی نه‌تنها قادر به تبیین ساختارهای روایی غیرخطی و پیچیده است، بلکه می‌تواند مشارکت شناختی مخاطب و تفاوت‌های فرهنگی-رسانه‌ای در تجربه روایت را نیز به‌خوبی تحلیل کند. با ادغام رویکردهای روایت‌شناسی، نشانه‌شناسی فرهنگی و زیستی و چارچوب‌های شناختی، این مدل زمینه را برای پژوهش‌های میان‌رشته‌ای و بین‌فرهنگی در حوزه نظریه روایت فراهم می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی پیرنگ در مجموعة داستانی &amp;laquo;دنیا الله&amp;raquo; اثر نجیب محفوظ بر اساس نظریة نورمن فریدمن</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_234305.html</link>
      <description>پیرنگ به عنوان زنجیره‌ای از رخدادهای منظم و علّی، در درک داستان نقش کلیدی دارد. در میان تقسیم‌بندی‌های روایت‌شناسان، الگوی نورمن فریدمن با طبقه‌بندی پیرنگ به سه نوع اصلی سرنوشت‌محور، شخصیت‌محور و تفکر‌محور (به همراه زیرشاخه‌های هرکدام) از جامع‌ترین رویکردهاست. این پژوهش با اتخاذ روش توصیفی-تحلیلی و با هدف واکاوی نقش و کارکرد عنصر پیرنگ در سبک داستان‌نویسی نجیب محفوظ، موردکاوی مجموعه داستانی &amp;amp;laquo;دنیا الله&amp;amp;raquo; را در دستور کار قرار داده‌است. فرضیة محوری آن است که کاربست الگوی سه‌گانة فریدمن در متون غیرغربی، ازجمله ادبیات داستانی عربی، می‌تواند به توسعة چارچوب‌های نظری روایت‌شناسی میان‌فرهنگی بینجامد و ابعاد جدیدی از انعطاف‌پذیری این الگو را آشکار سازد. تحلیل داده‌ها حاکی از آن است که الگوی فریدمن به‌گونه‌ای کارآمد قادر به تبیین پیچیدگی‌های روایی و تنوع مضمونی این مجموعه است. هر سه نوع پیرنگ مطرح‌شده در الگوی فریدمن به نسبت مشابهی در این مجموعة داستانی به کار رفته است و این نتیجه نشان می‌دهد که طبقه‌بندی پیرنگ فریدمن در این داستان‌ها به‌طور معناداری با درون‌مایه‌های تکرارشوندة محفوظ، ازجمله تعارض سنت و مدرنیته و جبر اجتماعی، ارتباط علّی دارد. این همبستگی ناشی از جهت‌گیری محفوظ در تحلیل روان‌شناختی شخصیت‌ها و به‌کارگیری پیرنگ به‌عنوان ابزاری برای بازتاب انتقادی مسائل جامعة مصر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل عناصر گفتمانی پست مدرنیسم در ژانر روایی نمایشنامه بر اساس الگوی برایان مک هیل: مطالعه آرامسایشگاه از بهمن فرسی</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_234306.html</link>
      <description>داستان نویسی و نمایشنامه نویسی معاصر ایران، تحت تاثیر دو جنبش ادبی مدرنیسم و پست مدرنیسم، شاهد آفرینش آثاری از این دست بوده است. پژوهش حاضر به تحلیل نمودها و تعاملات گفتمان پست‌مدرنیسم در یکی از این نمایشنامه‌های معاصر فارسی به نام آرامسایشگاه، اثر بهمن فُرسی می پردازد. در این مقاله، مولفه‌های گفتمانی پست مدرنیسم بر اساس نظریه برایان مک هیل تحلیل شده اند.هدف اصلی پژوهش پیش رو، تحلیل و واکاوی این پرسش است که چگونه ‌یک متن، می‌تواند قواعد متعین بازنمایی را به چالش بکشد. روش تحلیل توصیفی &amp;amp;ndash; تحلیلی است و کلیت متنی اثر مد نظر بوده است.نمایشنامه آرامسایشگاه به سبک پست مدرن نوشته شده است و روایت نمایشی، نشان‌دهنده‌ی وضعیت جهانی پر آشوب است که هرگونه پیوستگی ساختاری و انسجام معنایی در آن با تردید همراه است.نتایج نشان می دهد که نویسنده با مهارت خاصی از عهده شیوه چند صدایی ، عدم قطعیت روایی ،گسیختگی زمانی و مکانی ، پارانویا که از عناوین کلیدی گفتمان پست مدرن است در برجسته کردن کردن عناصر هستی شناسانه، بهره گرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و تحلیل زوج مکمل روایی، راوی - روایت شنو، در روزگار سپری‌شده مردم سالخورده(یک زندگینامه اعترافی بومی)</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_234307.html</link>
      <description>رمان روزگار سپری شده مردم سالخورده از محمود دولت آبادی رمان مفصل، نامتعارف و پیچیده‌ای است که درک ساختار روایی و محتوای آن در گرو شناخت و عملکرد راوی و روایت شنو نهفته است. علل انتخاب راویان متعدد و روایت‌شنوهای آشکار و پنهان، نوع ارتباط روایت‌شنو با راویان و چرایی این رابطه، محور اصلی بحث مقاله حاضر است. مهم ترین هدف از انتخاب راویان و روایت شنوهای چندگانه در این رمان را می توان در خلق فرم تازه ای از یک رمان خودزندگینامه اعترافی جستجو کرد. مقاله، به شیوه توصیفی-تحلیلی به دنبال یافتن پاسخ برای به این دو پرسش است: رمان مذکور چگونه روایت شده و انگیزه روایت آن چیست؟ و در روایت شناسی رمان فارسی از چه جایگاهی برخوردار است؟ دریافت کلی از عاملیت راوی و روایت‌شنو در این رمان روشن می‌سازد که راوی سوم شخص رمان، اول شخصی است که با روایت سوم شخص روایت‌گری کرده و آگاهی و تفسیر خود را در روایت راویان مختلف فرا افکنده است. نتیجه نهایی نشان می‌دهد روایت در هر کدام از سه جلد رمان، سه صورت متفاوت روایی، از یک زندگینامه واحد است؛ وحدت راوی و روایت شنو و شخصیت اصلی، نیز روشن می‌سازد روایتی واحد از زندگی شخصیت اصلی و سه نسل از یک خانواده، در سه فرم روایی متفاوت، در سه دورۀ زمانی به رمان ساختار بخشیده است، تا فرم مدرنی از خودزندگینامه‌ای اعترافی به شیوه بومی، با وارد کردن خواننده واقعی در بازی روایت، ساخته شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیکربندی زمان در روایت دیداری ورقه و گلشاه</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_235123.html</link>
      <description>روابط میان زمان روایت و زمان داستان، بخش مهمی از نظریۀ گفتمان روایی ژنت را به‌خود اختصاص داده است. این پژوهش با تکیه بر نظریۀ یادشده در پی فهم پیکربندی زبان روایت دیداری در نسخه مصور «ورقه و گلشاه» است. هدف آن است که نشان داده شود عناصر بصری در نگاره‌ها چگونه مفاهیمی چون ترتیب، زمان خطی و زمان‌پریشی را بازنمایی می‌کنند. با تحلیل نگاره‌ها و انطباق آن‌ها با مفاهیم بازگشت زمانی، پیشواز زمانی، بُرد و وسعت، آشکار خواهد شد که روایت دیداری این اثر واجد ساختار زمانی پیچیده و چندلایه است. گرچه ترتیب روایی در این نگاره‌ها اغلب با روایت خطی متن ادبی هم‌راستاست، اما در مواردی با بازگشت یا پیشواز زمانی جهت عمق‌بخشی به روایت دیداری همراه است. در نگاره‌های این نسخه، اغلب با زمان‌پریشی درونی و هم‌داستانی مواجه‌ایم؛ به این معنا که بخش‌های گذشته‌نگر و آینده‌نگر روایت، در چارچوب زمانی روایت اصلی قرار گرفته‌اند. نگارگر با استفاده از نشانه‌های دلالتی دیداری همچون جهت‌گیری شخصیت‌ها، ترکیب‌بندی صحنه‌ها، و عناصر مکان‌نما، توانسته مفهوم زمان و گذر آن را به‌شکلی روایی و قابل درک برای مخاطب به تصویر بکشد. در مجموع، مقاله بر این نکته تأکید دارد که روایت دیداری، با وجود تفاوت‌های رسانه‌ای، می‌تواند همچون روایت نوشتاری از ظرفیت بالایی در بازنمایی پیچیدگی‌های زمانی برخوردار باشد و به منظور بازتاب بازی‌های زمانی روایت، ابزارهای خاص خود را در اختیار دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نشانه‌شناسی مکان و ابعاد روایی مقبرۀ پیر پالان دوز</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_235124.html</link>
      <description>مقبره پیر پالان دوز در مشهد، به عنوان یکی از بناهای تاریخی و مذهبی دوره صفوی، نه تنها از نظر معماری و هنری اهمیت دارد، بلکه به واسطه جایگاه مذهبی، فرهنگی و عرفانی خود، دارای لایه‌های روایی معنایی است. این مقاله با رویکرد نشانه‌شناسی مکان و به روش توصیفی تحلیلی، به بررسی چگونگی شکل‌گیری حس مکان و معنابخشی به این آرامگاه و بازنمود برخی لایه‌های روایی آن می‌پردازد. تحلیل بر مبنای نظریه‌های نشانه‌شناسی مکان و مفهوم &amp;amp;laquo;روایت‌های مبتنی بر حس مکان&amp;amp;raquo; انجام شده و نقش عناصر معنایی و فرهنگی در ایجاد هویت و شخصیت مکان مورد توجه قرار گرفته است. هدف پژوهش، بررسی نقش نشانه‌های فرهنگی و اجتماعی در شکل‌گیری یک مکان روایی و هویت بخشی به این آرامگاه تاریخی است. پرسش اصلی پژوهش حاضر این است: چگونه عناصر فرهنگی و معنایی مقبره پیر پالان دوز، آن را به مکانی معنابخش و روایی بدل کرده‌اند؟ یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که نشانه‌های ظاهری و هنری این آرامگاه، علاوه بر زیبایی بصری، حامل معانی عمیق عرفانی، مذهبی و فرهنگی هستند. همچنین، نام و پیشینۀ عرفانی پیر پالان دوز، موقعیت جغرافیایی آرامگاه در مجاورت حرم امام رضا (ع) و کارکرد اجتماعی آن در تقویت ایجاد روایت مکانی، تقدس و هویت معنادار آن نقش بسزایی دارند. این آرامگاه نه تنها به عنوان یک بنای تاریخی، بلکه به عنوان نمادی از پیوند عرفان مردمی و تشیع، در حافظه جمعی و هویت فرهنگی شهر مشهد و مردم آن جایگاه ویژه‌ای یافته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>همپوشانی و تعامل ساختار و معنا در قصه‌های بختیاری: رویکرد تلفیقی پراپ و گرماس</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_235125.html</link>
      <description>پژوهش حاضر به بررسی رابطه و همپوشانی میان ساختار روایی و معنای ضمنی در قصه‌های بختیاری می‌پردازد. این مطالعه با بهره‌گیری از رویکرد تلفیقی نظریه‌های ولادیمیر پراپ و گرماس و بر اساس روش توصیفی- تحلیلی روایت انجام شده است. هدف پژوهش، تلفیق الگوی کارکردی پراپ در تحلیل عناصر و عملکردهای روایی قصه‌ها با نظام نشانه- معناشناسی گرماس در سطح معنا و دلالت‌های فرهنگی است، به گونه‌ای که امکان شناسایی هم‌زمان ساختار روایی و لایه‌های معنایی و فرهنگی قصه‌ها فراهم شود. یافته‌ها نشان می‌دهد که ساختار کنشی قصه‌های بختیاری، ضمن حفظ برخی از الگوهای عملکردی پراپ، در سطحی عمیق‌تر با شبکه‌ای از روابط معناشناختی و نقش‌های دلالتی گرماس پیوند دارد؛ به طوری که شخصیت‌ها فراتر از نقش صرفاً کنشگر عمل کرده و رفتارها و تصمیم‌های آن‌ها در چارچوب نظام معناشناختی روایت قابل تحلیل است. نتایج مطالعه حاکی از این است که در قصه‌های بختیاری ساختار کنشی روایت و نظام معناشناختی آن در تعامل پیچیده‌ای قرار دارند، به‌گونه‌ای که توالی خویشکاری و اقدامات قهرمان با فرآیندهای دلالتی و تحولی شخصیت‌ها هماهنگ عمل می‌کنند و امکان بازنمایی ارزش‌ها و آموزه‌های فرهنگی را فراهم می‌آورد. این هم‌پوشانی میان فرم و معنا، انسجام روایی و انتقال پیام‌های اخلاقی و اجتماعی را در قصه‌های عامیانه تضمین می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ورزش جودو به مثابه زباهنگ؛ بررسی قوم‌نگارانه با رویکرد امیک</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_235126.html</link>
      <description>ورزش جودو به عنوان یک ورزش شرقی که بر ارزش های اخلاقی فردی تاکید دارد دارای امتداد و ابعاد اجتماعی است و به مثابه زباهنگ مورد توجه قرار می‌گیرد. این تحقیق تلاش می‌کند با استفاده از بررسی قوم‌نگارانه و رویکرد امیک، از خلال روایت‌ها به ابعاد عمیق جودو به مثابه فرهنگ دست یابد. لذا مساله اصلی این‌است که جودو از منظر جودوکاران حرفه ای آیا دارای ابعاد و امتداد اجتماعی و فرهنگی نیز می‌باشد؟ ماهیت این پژوهش به صورت ترکیبی با تاکید بر روش کمی است. نمونه مورد مطالعه، ۲۲۶ جودوکای حرفه ای ، مربی، داور را در سطح کشور می‌باشند. جودوکارها شامل زن و مرد در رده سنی بزرگسالان، مربیان و داوران و قهرمانان ملی و آسیایی و جهانی هستند. کفایت حجم نمونه بر اساس فرمول جدول کرجسی و مورگان تعیین گردید و بدین ترتیب اعتبار لازم تامین شده است. مجموعه عناصری که در جودو به مثابه فرهنگ (زباهنگ) مورد پرسش قرار می‌گیرد عبارتند از : ری دادن ( سنت احترام و تواضع) ، تمیزی لباس و ناخن ها و سنت پاکیزگی ، فضاسازی محیطی و انگیزش اجتماعی ،خطاهای مسابقه و عقوبت اجتماعی، قانون زمان و آثار اجتماعی مدیریت زمان ، دست دادن و اخلاق اجتماعی ، تکنیک تدافعی و سلامت اجتماعی، قوانین و فعالیت‌های جودو و امتداد اجتماع. نتایج نشان می‌دهد که جودو نه تنها یک ورزش بلکه یک نظام معنایی است که در آن نشانه‌ها بازتاب دهنده‌ی فلسفه‌ی اخلاقی و اجتماعی خاصی هستند که فراتر از زمان و مکان عمل می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زمان کمّی و زمان کیفی در بینوایانِ ویکتور هوگو: بازخوانی روایت از منظر تحول درونی و زمان مندی دوگانه</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_235127.html</link>
      <description>عنصر زمان در روایت ، یکی از بنیادی ترین مقوله های تحلیل روایت شناختی است که از ارسطو تا ژرار ژنت و پس از او، همواره محور توجه نظریه پردازان بوده است. این مقاله با تکیه بر دیدگاه دوگانۀ زمان &amp;amp;ndash; زمان کمّی و زمان کیفی&amp;amp;ndash; به بازخوانی رمان بینوایان اثر ویکتور هوگو می پردازد تا نشان دهد که نویسنده چگونه در دل ساختار روایی، دو سطح متمایز از زمان را خلق می کند : زمان کمّی به منزلۀ بُعد سنجش پذیر و کنشی روایت، و زمان کیفی به منزلۀ بُعد تجربه شده، درونی و عاطفی شخصیت ها. در این مقاله، با بهره گیری از روش توصیفی &amp;amp;ndash; تحلیلی و با استفاده از تلفیقی از نظریۀ زمان ژنت و نشانه معناشناسی &amp;amp;laquo;تن و جان&amp;amp;raquo; ، تحول روایی ژان والژان از زمان خطی و بیرونی به زمان کیفی و درونی بررسی می شود. نتایج نشان می هد که هوگو، ضمن بهره گیری از ساختار سه گانۀ نظم ، مدت و بسامد در سطح روایت، با عبور از سطح کمّی، نوعی زمان وجودی خلق می کند که مبنای رستگاری و بلوغ اخلاقی قهرمان داستان است. این گذر از Chronos به Kairos نه تنها روایت را از قالب تاریخی و علیت محور بیرون می برد، بلکه بنیانی معنوی و اسطوره ای به اثر می بخشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل گفتمان انتقادی مشروعیت منجمان در متون دوره صفوی: مطالعه سه متن کلیدی با رویکرد مشروعیت‌سازی ون</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_235414.html</link>
      <description>پیوند میان دانش و قدرت در بستر گفتمان‌های مشروعیت‌بخش، همواره نقش کلیدی در ساختارهای سیاسی داشته است. این پژوهش با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی و چارچوب نظری تئو ون لیوون، به بررسی سازوکارهای گفتمانی مشروعیت‌بخشی به جایگاه منجمان در سه متن کلیدی دوره صفوی &amp;amp;ndash; روضه الانوار عباسی (تعلیمی-سیاسی)، رساله صناعیه (فلسفی-علمی)، و تاریخ عباسی (تاریخی) &amp;amp;ndash; می‌پردازد. مسئله اصلی پژوهش این است که متون صفوی چگونه از طریق راهبردهای زبانی و ایدئولوژیک، منجمان را بخشی جدایی‌ناپذیر از قدرت سیاسی جلوه می‌دهند؟ روش تحقیق شامل کدگذاری CDA است: ابتدا خوانش اولیه متون برای شناسایی تم‌های قدرت و دانش، سپس کدگذاری باز برای استخراج واژگان کلیدی (مانند "اقتدار" یا "سنت")، کدگذاری محوری برای دسته‌بندی بر اساس چهار راهبرد ون لیوون (اقتدارسازی، ارزیابی اخلاقی، عقلانی‌سازی، اسطوره‌سازی)، و کدگذاری انتخابی برای تحلیل پیوند با زمینه شیعی-سیاسی صفوی. یافته‌ها نشان می‌دهد که مشروعیت منجمان عمدتاً از طریق اقتدارسازی (ارجاع به سنت اسلامی)، ارزیابی اخلاقی (تأکید بر تقوا و رازداری)، عقلانی‌سازی (سودمندی پیشگویی‌ها در تصمیم‌گیری‌ها)، و اسطوره‌سازی (روایت‌های تاریخی قهرمانانه) بازتولید شده است. این مطالعه نه تنها به فهم بهتر تعامل دانش نجومی و قدرت در دوره صفوی کمک می‌کند، بلکه زمینه‌ای برای پژوهش‌های میان‌رشته‌ای در تاریخ هنر، فرهنگ، و تحلیل گفتمان فراهم می‌آورد و پیشنهاد می‌دهد بررسی متون کمتر شناخته‌شده برای عمق بیشتر ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل کارکرد معنایی پادگفتمان‌ها درنهج‌البلاغه (نمونه مورد مطالعه نامه امام علی (ع) به عثمان بن حنیف)</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_240000.html</link>
      <description>پادگفتمان عموماً پاره‌گفتارهایی حمایتی است که در کنار هستۀ گفتمان در روایت حضور می‌یابند و یک هالۀ معنایی حمایتی را ایجاد می‌کنند و به این ترتیب، هستۀ گفتمان را در افت وخیزهای روایت تقویت و حمایت می‌کنند. فرایند گفتمانی، حاصل وجود عوامل متعددی است که با ایفای نقش خود، ارتباط میان طرفین گفتمان را شکل داده و به دنبال آن، اثرگذاری و اقناع مخاطب تحقق می‌یابد. یک سخنور ماهر با کمک ابزارهای مختلف، می‌کوشد تا نفوذ کلام خویش را بر مخاطب بیفزاید. وجود گفتمان‌هایی حمایت‌گر و پشتیبان، در خوانش گفتمان‌های نظام‌مندی؛ همچون نهج‌البلاغه، از جمله ابزارهایی است که بسیار راهگشا خواهد بود. این هاله‌های گفتمانی یا پادگفتمان‌ها، با کارکردهای معنایی ویژة خود؛ همچون ترمیم، تعدیل، تأیید، توجیه، تأثیر بیشتر بر مخاطب و یا حتی القای حس خاص به مخاطب، نقش مهمی در شکل‌دهی فرایند معناسازی دارند. نامة امام علی (ع) به کارگزار خود، عثمان بن حنیف، از گفتمان‌هایی است که به زیبایی نمایانگر تأثیرات ایجابی و سلبی حاصل از به‌کارگیری پادگفتمان در تثبیت و انسجام معنا است. این پژوهش می‌کوشد با روشی توصیفی-تحلیلی، به این سؤال اصلی پاسخ دهد که استفاده از پادسازی عناصر معناساز، در کلام امام علی (ع) با کمک چه مؤلفه‌هایی شکل گرفته است؟ یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که این نامه، حامل برخی ویژگی‌های معنایی پادگفتمان از قبیل؛ پادهای استعاری، تشبیهی، کنائی، تودرتو، ارجاعی و به کارگیری مناسب و شایستة پادهای تطابقی، شاهد آوردن، سوگند خوردن و ... است که نشان از قوت و قدرت گویندة کلام و اعجاز ایشان در گفتار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و بررسی فرم‌های آیین و روایت در نمایشنامه‌های افرا و همه‌ی پرندگان</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_240001.html</link>
      <description>با توجه به اهمیت بنیادین آیین و روایت در شکل‌گیری و توسعه‌ی درام، پژوهش حاضر با محوریت نظریه میرچا الیاده و همچنین دیدگاه روایت‌شناختی ژرژا ژنت، به بررسی مقایسه‌ای زبان آیینی و ساختار زمانی در نمایشنامه‌های افرا اثر بهرام بیضایی و همه‌ی ‌پرندگان اثر وجدی مُعَوَد، می‌پردازد. مسئله اصلی پژوهش این است که بیضایی و معود چگونه از دگرگونی نظام زمانی روایی و تحول زبان و ساختار آیینی برای تداوم و بازآفرینی اسطوره بهره جسته‌اند. تلاش بر این است تا با بهره‌گیری از رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و خوانش دقیق متنی، به بررسی تطبیقی لایه‌های زبانی و ساختار روایی-آیینی در نمایشنامه‌های منتخب بپردازیم. نوآوری پژوهش در ادغام این دو چارچوب نظری برای متون نمایشی معاصر با خاستگاه‌های فرهنگی متفاوت است. یافته‌ها نشان می‌دهد که آیین، به‌رغم کمرنگ شدن نقش متن در تئاتر معاصر، همچنان در روایت و ساختار زبانی این آثار حضوری زنده دارد و به‌مثابه ساختاری روایی، امکانی برای معاصرسازی اسطوره و فهم زبان آیینی در تئاترمعاصرفراهم می‌آورد. همچنین این پژوهش به درک بهتر چگونگی تداوم اسطوره در درام مدرن، کمک می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل روان‌روایت‌شناختی احتمالاً گم شده‌ام بر پایۀ رویکرد دونالد میکنبام</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_240173.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی فرایندهای روانی و انسجام روانی شخصیت‌ها در داستان بلند &amp;amp;laquo;احتمالاً گم شده‌ام&amp;amp;raquo; اثر سارا سالار و با تکیه بر نظریۀ دونالد میکنبام، در چارچوب روان‌روایت‌شناسی انجام شده است. روش پژوهش تحلیلی ـ توصیفی و مبتنی بر تحلیل کیفی متن است و داده‌ها از طریق شناسایی و تحلیل گفت‌وگوهای درونی و فرایندهای ذهنی شخصیت‌ها گردآوری شده‌اند. تحلیل‌ها نشان می‌دهند که روایت درونی شخصیت اصلی داستان از مرحله آشفتگی و گسست عاطفی عبور کرده و به بازسازی هیجانی و دستیابی به انسجام روانی می‌رسد. در این مسیر، خودگویی شناختی نقش محوری در تنظیم هیجان‌ها، بازشناسی خاطرات و بازآفرینی هویت فردی ایفا می‌کند. همچنین، پژوهش نشان می‌دهد که بررسی روایت‌های درونی و گفت‌وگوهای ذهنی شخصیت‌ها امکان فهم دقیق‌تر فرایند فردیت‌یابی و تجربه هیجانی را فراهم می‌آورد. نتایج این مطالعه اهمیت تحلیل روان‌روایت‌شناختی را در درک تعاملات پیچیده روانی و هیجانی شخصیت‌ها در ادبیات معاصر برجسته می‌سازد و روشن می‌کند که خودگویی‌های شناختی ابزاری کلیدی در شکل‌گیری هویت و انسجام روانی شخصیت‌ها هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واسازی ِاسطوره: خوانشی پساساختارگرایانه از رمان هفت جاویدان مرجان فولادوند</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_240174.html</link>
      <description>در این پژوهش کوشیده‌ایم امکان واسازی اسطوره‌ها را با کمک تحلیل کیفی رمان هفت‌جاویدان نوشته‌ی مرجان فولادوند بررسی کنیم. کارکرد اسطوره از آغاز، ایجاد اطمینان و باور در انسان بوده است، اما واسازی، راهبردی که با اندیشه‌های ژاک دریدا پیوند خورده، در پی آن است تا هرگونه اطمینان و قطعیت را به پرسش بکشد و با فروپاشی ساختارهای تثبیت‌شده، زمینه را برای پیدایش نظام‌های معنایی تازه فراهم کند؛ نظام‌هایی که خود نیز همواره در معرض فروپاشی‌اند. فولادوند در این رمان با بازخوانی اسطوره‌های پیدایش نوروز و بهره‌گیری از نشانه‌های حاشیه‌ای این اسطوره‌ها، حماسه‌ای ملی برای نوروز می‌آفریند که می‌توان آن را نقیضه‌ای واساز بر روایت‌های پیشین دانست. در این روایت، با خوانش انتقادی باورهای اسطوره‌ای، تلاش شده از پایگان قدرت و دوگانه‌هایی مانند خوب و بد، درست و نادرست، زشت و زیبا مرکززدایی شود و مفاهیمی همچون نژاد، نسب، دلاوری و عشق به شکلی تازه بازتعریف شوند. با وجود این، یافته‌های پژوهش بیانگر این است که اثر در لایه‌های زیرین، نظام‌های سلسه‌مراتبی را که در ظاهر در پی برچیدن آن‌هاست بازتولید کرده است. این نکته به‌ویژه در بازنمایی نسبت ایران/ انیران برجسته می‌شود؛ جایی که در نظرگرفتن امتیاز هویتی، به‌ شکلی پنهان، امکان بازگشت به گفتمان‌های اقتدارگرا را فراهم می‌آورد. این پارادوکس، بر این نکته تاکید می‌کند که واسازی همواره در خطر تبدیل شدن به ضد خود و نیازمند بازنگری مداوم است. به این معنا، واسازی، در وفاداری به خود، ناگزیر از واسازیِ خویش است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پدیدارشناسی تجربهٔ زیسته در تقابل با هوش مصنوعی: خوانش روایت‌شناختی آرای مرلو-پونتی و هایدگر در مجموعه‌داستان &amp;laquo;بازدم&amp;raquo; اثر تد چیانگ</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_240928.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی تقابل بنیادین بین &amp;amp;laquo;تجربهٔ زیسته&amp;amp;raquo; انسانی و ماهیت هوش مصنوعی از منظر پدیدارشناسی بدنمند مرلو-پونتی و هستی‌شناسی زمانی هایدگر می‌پردازد. با تمرکز بر نظام روایی سه داستان از مجموعه &amp;amp;laquo;بازدم&amp;amp;raquo; اثر تد چیانگ - &amp;amp;laquo;چرخهٔ عمر اشیاء نرم‌افزاری&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;حقیقت واقعیت، حقیقت احساس&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اضطراب، سرگیجهٔ آزادی است&amp;amp;raquo; - و با بهره‌گیری از روش تحلیل محتوای کمی و کیفی و و روایت‌شناسی، این پژوهش نشان می‌دهد که تجربهٔ زیستهٔ انسانی بر سه پایهٔ اساسی استوار است: بدنمندی، زمانمندی و بودنـ-در-جهان. تحلیل ۳۶۵۰ واحد معنایی در این سه داستان نشان داد که ۸۷٪ از دیالوگ‌های مربوط به دیجینت‌ها بر بدنمندی تأکید دارند، ۹۴٪ از تعاملات انسانی در پرتو قطعیت مطلق دچار اختلال می‌شوند و ۷۸٪ از کاربران دستگاه پریزم دچار فلج تحلیل می‌گردند. یافته‌های آماری همبستگی مثبت قوی (r=0.89) بین فقدان بدنمندی و ناتوانی در درک تجربه‌های کیفی، و همبستگی منفی قوی (r=-0.92) بین قطعیت مطلق و عمق روابط انسانی را نشان می‌دهند. این نتایج به وضوح ثابت می‌کند که هوش مصنوعی به دلیل فقدان مبانی هستی‌شناختی تجربهٔ زیسته، اساساً قادر به درک یا بازتولید عمق تجربهٔ انسانی نیست. این پژوهش با اتخاذ یک رویکرد بینارشته‌ای نظام‌مند(پدیدارشناسی و روایت‌شناسی)، مفاهیم انتزاعی فلسفی را در بستر روایت‌های ادبی آزموده است. در نهایت، این مقاله استدلال می‌کند که &amp;amp;laquo;بازدم&amp;amp;raquo; به مثابهٔ دژی ادبی در برابر تقلیل‌گرایی فناورانه ایستاده و پیچیدگی، ابهام و عمق هستی انسان را پاس می‌دارد</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی نَحوی روایت در داستان شیخ صنعان بر پایۀ الگوی ضرب‌آهنگ مادر در روایت‌های کلاسیک ایرانی؛ از دیدگاه نشانه- معناشناسی گفتمانی</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_242180.html</link>
      <description>دیدگاه نشانه- معناشناسی گفتمانی، شخصیت‌ها در روایت‌های کلاسیک، زمانی سوژه می‌شوند که برپایۀ احساس نقصان نسبت به یک ابژه، فرایندی کنشی را آغاز کنند تا آن ابژه را تصاحب، بازتصاحب یا حفظ کنند و معنای &amp;amp;laquo;داشتن&amp;amp;raquo; را تولید یا تعمیر و تثبیت کنند. بنابراین هرکدام از این سوژه‌ها دارای یک روایت خواهند بود که معمولاً از نظر ساختار نحوی روایی، از الگویی جامع به نام &amp;amp;laquo;الگوی ضرب‌آهنگ مادر&amp;amp;raquo; پیروی می‌کنند که دارای ساختاری سه پاره‌ای با متغیرهای گوناگون است. الگوی ضرب‌آهنگ مادر- باتوجه به گوناگونی متغیرها- الگویی انعطاف‌پذیر است که می‌تواند بر ساختار نحوی روایت‌های گوناگون کلاسیک قابل تطبیق باشد. در این بین روایت شیخ صنعان، داستانی تمثیلی- عرفانی است که در آن شخصیت‌های چون: شیخ صنعان، مریدان شیخ صنعان و دختر ترسا حضور دارد که هر کدام در پی دستیابی به چیزی در دنیای بیرون، فرایندی کنشی را آغاز می‌کنند. بنابراین هریک از این سوژه‌ها می‌توانند روایت‌هایی با ساختار نحوی خاص خود را در روایت داستان شیخ صنعان داشته باشند. در این پژوهش که با روش تحلیلی- تطبیقی و رویکرد نشانه- معناشناسی گفتمانی است، کوشش شد که برپایۀ الگوی ضرب‌آهنگ مادر، ساختار نحوی روایت‌های درون داستان شیخ صنعان- از کتاب منطق‌الطیر عطار- واکاوی شود و چگونگی نمود معنای &amp;amp;laquo;داشتن&amp;amp;raquo; در این روایت‌ها روشن شود. یافته‌های این پژوهش نشان داد که روایت‌های درون این داستان برپایۀ الگوی ضرب‌آهنگ مادر، دارای ساختار نحوی گوناگونی هستند و معنای داشتن در روایت شیخ صنعان دچار تخریب و مرگ و در روایت‌های دختر ترسا و مریدان شیخ به‌ترتیب، تولید، بازسازی و تثبیت شده‌است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>قاب‌بندی‌های روایی در آثار منثور مولوی (فیه ما فیه، مکتوبات و مجالس سبعه)</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_242181.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی کاربرد روش‌های قاب‌بندی (براعت استهلال، تفسیری و اقناعی) در آثار منثور مولوی به عنوان ابزاری بلاغی برای تفهیم تدریجی ایدئولوژی عرفانی-تعلیمی وی و اقناع مخاطبان صورت گرفته است. مسئلۀ اصلی پژوهش، چگونگی بهره‌گیری مولوی از این روش برای جذب توجه مخاطب، ملموس‌سازی مفاهیم انتزاعی عرفانی و ایجاد تحول درونی در بستر گفتارمحور و تعاملی آثار وی است. با توجه به ماهیت روایی-بلاغی آثار منثور مولوی، این مطالعه بر نقش قاب‌بندی در انتقال تجربیات معنوی و پل‌زنی میان سطوح سطحی و عمیق معنا تمرکز دارد. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی است. یافته‌ها نشان داد که در فیه ما فیه، قاب‌بندی براعت استهلال برای جذب اولیه و قاب‌بندی تفسیری برای ملموس‌سازی، برجستگی بیشتری دارد؛ در مکتوبات، قاب‌بندی‌های اقناعی در نامه‌های رسمی با استدلال‌های شرعی-سیاسی و قاب‌بندی‌های براعت استهلالی در نامه‌های دوستانه با هدف تحکیم رابطه، انتقال احساس و تبادل افکار برجسته‌تر است؛ و در مجالس سبعه، قاب‌بندی‌های تفسیری با تمثیل‌ها و قاب‌بندی‌های اقناعی با آیات و احادیث برای مخاطبان متنوّع (عوام تا خواص) به کار رفته است. این روش‌ها به تحول درونی مخاطب و هم‌سویی با آرای عرفانی مولوی یاری می‌رسانند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کنشگری شخصیت دیوانه در قصه‌های عامۀ ایرانی: بر اساس روایت‌شناسی گریماس</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_243364.html</link>
      <description>با توجه به بازنمایی گستردۀ زندگی دیوانگان (خل، ساده‌دل/ نادان) در قصه‌های عامه، این پژوهش با هدف تحلیل کنشگری شخصیت دیوانه در قصه‌های عامۀ ایرانی، بر اساس الگوی کنشی گریماس و با روش تحقیق اسنادی انجام شده است. بدین منظور قصه‌های عامۀ مکتوب ایرانی بررسی و 25 قصه که شخصیت دیوانه، جزو شخصیت‌های اصلی آن‌ها بود، مبنای بررسی قرار گرفت. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد شخصیت‌های دیوانه در این روایت‌ها، عمدتاً در نقش فاعل یا یاری‌گر ظاهر شده‌اند. این امر، حاکی از این است که در فرهنگ عامۀ ایرانی، کارآمدی و نقش اجتماعی دیوانگان در تحقق اهداف دیگران، دغدغه‌ای فرهنگی و روایی بوده است. در ساختار برنامۀ روایی نیز مراحل &amp;amp;laquo;توانش&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;کنش&amp;amp;raquo;، بیش از سایر مراحل برجسته شده‌ است که این موضوع، نشان می‌دهد در قصه‌ها، میزان توانایی و دانایی شخصیت‌های دیوانه برای انجام کنش‌ها، در کانون توجه قرار دارد. نتایج سنجش کارآمدی دیوانگان نیز غالبا نشان‌دهندۀ ناتوانی و ناکارآمدی‌ آنان، برای هدایت کنش‌های هدفمند است. در برابر این ناکارآمدی، قصه‌پردازان، رویکردها و نگرش‌های مختلف و گاه متناقضی چون حمایت کردن از دیوانگان، رهاکردن-شان تا گریز از آنان را در قصه‌ها بازنمایی کرده‌اند که در این میان، نگرش غالب این است که شخصیت-های دیوانه، گاهی به دیگران منفعتی می‌رسانند؛ اما در تحقق اهداف شخصی خود ناتوان‌ هستند و در نهایت موجب مرگ خود می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زمان‌پروتزی در روایت: از پروتز روایی تا بازآرایی افق زمان در خوانش عرفانی &amp;laquo;شمع و پروانه&amp;raquo;: از پروتز روایی تا بازآرایی افق زمان در خوانش عرفانی &amp;laquo;شمع و پروانه&amp;raquo;</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_243365.html</link>
      <description>این پژوهش با گسترش نظریۀ &amp;amp;laquo;پروتز روایی&amp;amp;raquo; و ارائۀ مفهوم نوآورانۀ &amp;amp;laquo;زمان‌پروتزی&amp;amp;raquo;، به بررسی تطبیقی تمثیل &amp;amp;laquo;شمع و پروانه&amp;amp;raquo; در بوستان سعدی و مثنوی بحر محیط بیدل دهلوی می‌پردازد. مسأله‌ اصلی پژوهش این است که زمان در روایت‌های عرفانی کلاسیک، به‌ویژه در دو روایت سعدی و بیدل، چگونه از سطح کنشی، خطی و تعیّنی فراتر می‌رود و در فرایندهای قبض و بسط تنشی و از طریق جانشینی پروتز به زمانی شوشی، کیفی و حضوری بدل می‌شود و بُعدی استعلایی و رخدادی می‌یابد. هدف پژوهش واکاوی سازوکارهایی است که در آن زمان به‌مثابه پروتز، امکان &amp;amp;laquo;فشرده‌سازی سلوک&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;امتداد لحظه وصال&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;جابه‌جایی نقش‌ها&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;گسترش مقیاس تجربه&amp;amp;raquo; را فراهم می‌سازد. یافته‌ها نشان می‌دهد سعدی با فشرده‌سازی مسیر و پیوند دادن &amp;amp;laquo;آنِ وصال&amp;amp;raquo; به آموزه‌های اخلاقی&amp;amp;ndash;تربیتی، زمان‌پروتزی را در جهت تربیت و مراقبه عرفانی بازخلق می‌کند؛ ولی بیدل با بسط‌ها و هم‌زمانی‌های چندلایه و ارتقای تجربه به مقیاس کیهانی، زمان‌پروتزی را به ابزار شهود هستی‌شناختی تبدیل می‌کند. بدین‌سان، زمان در این روایت‌ها نه صرفاً ظرف رویدادها، بلکه به‌مثابۀ پروتز عمل می‌کند؛ پروتزی که افق عرفانی روایت را بازآرایی کرده و امکان تجربه ناب حضور را می‌گشاید. این بازمهندسی خلاقانۀ زمان، افقی تازه برای همگرایی روایت‌شناسی مدرن و عرفان فارسی فراهم می‌آورد</description>
    </item>
    <item>
      <title>سکوت و گفته‌های ناگفته در سازمان روایت: تحلیل روایت‌شناختی فیلم طعم گیلاس</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_243476.html</link>
      <description>مسئله اصلی این پژوهش، واکاوی چگونگی سازمان‌یافتن روایت در فیلم طعم گیلاس از طریق سازوکارهای سکوت، حذف اطلاعات و گفته‌های ناگفته است. هدف مقاله نشان‌دادن نقش این عناصر به‌عنوان سازوکارهای ساختاری فعال در شکل‌دهی روایت و فعال‌سازی مشارکت تفسیری مخاطب است. پژوهش حاضر با رویکردی کیفی و تفسیرمحور و با تکیه بر چارچوب نظری روایت‌شناسی سینمایی در پیوند با نشانه‌شناسی معناشناسی دیداری، و با الهام از الگوی المان‌های بصری سکوت در نظریه دکتر شعیری، به تحلیل ساختار روایت فیلم می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد که روایت در طعم گیلاس نه از طریق پیش‌برد خطی رخدادها، بلکه از رهگذر سازمان‌دهی دقیق سکوت‌های دیداری، شکاف‌های اطلاعاتی و المان‌های بصری سکوت (مانند فضای منفی، ریتم و مکث) شکل می‌گیرد. دستاورد پژوهش تأکید بر این نکته است که در سینمای کمینه‌گرای عباس کیارستمی، سکوت و ناگفته‌ها نه فقدان روایت، بلکه موتورهای روایی فعالی‌اند که با تعلیق معنا، تجربه تماشای فیلم را به تجربه‌ای تأمل‌محور و اندیشمندانه بدل می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ساختاری تقابل‌های اسطوره‌ای در نقوش سکه‌های ایلخانی مبتنی بر اندیشه لوی‌استروس از نمادپردازی قدرت</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_243700.html</link>
      <description>سکه‌های دوره ایلخانی، فراتر از کارکرد اقتصادی به عنوان ابزار مبادله، بازتابی نمادین از هویت و مشروعیت حکومتی هستند. این سکه‌ها دربردارنده عناصر نوشتاری اسلامی، نشانه‌های مغولی، و نقوش متنوع حیوانی، گیاهی، هندسی و کتیبه‌ای می‌باشند.پژوهش حاضر با بهره‌گیری از نظریه نشانه‌شناسی ساختاری کلود لوی‌استروس، به تحلیل نظام‌مند این نقوش پرداخته است. لوی‌استروس بر این باور است که ذهن انسان جهان را از طریق جفت‌های متضاد (مانند طبیعت/فرهنگ) درک می‌کند و اسطوره‌ها نیز برای روایت و تعدیل تناقض‌های زندگی از همین تقابل‌ها ساخته می‌شوند. در سکه‌های ایلخانی نیز چهار تقابل بنیادین قابل شناسایی است: اسلام در برابر فرهنگ مغول، مرکز در برابر حاشیه، هندسه در برابر طبیعت، و نوشتار در برابر نگاره.یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد این سکه‌ها در حکم &amp;amp;laquo;اسطوره سیاسی&amp;amp;raquo; ایلخانان عمل می‌کنند؛ اسطوره‌ای که در آن فرهنگ مسلمان و مغولی با یکدیگر آشتی داده شده و همزمان به سنت ایرانی و آموزه‌های اسلامی پایبند است. این تقابل‌ها نه برای ایجاد جدایی، بلکه برای برقراری آشتی نمادین میان فرهنگ‌های گوناگون تحت حاکمیت ایلخانی طراحی شده‌اند.در نتیجه، سکه‌های ایلخانی را نه صرفاً اشیای اقتصادی، بلکه رسانه‌هایی تبلیغاتی در فرایند هویت‌سازی و مشروعیت‌بخشی می‌توان در نظر گرفت که از طریق زبان نمادین، حکومت ایلخانی را در نزد مردمانی با باورها و قومیت‌های مختلف مقبول و موجه جلوه می‌داده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه ترجمه فضاهای بینانشانه‌ای تصویری «شام آخر» داوینچی و وارهول با تکیه بر سپهر نشانه‌ای فرهنگی یوری لوتمان</title>
      <link>https://www.narratologyjournal.ir/article_243701.html</link>
      <description>تصویر در نظام‌های فرهنگی صرفاً نمایش جهان نیست، بلکه عرصه‌ای برای شکل‌گیری معنا و سازمان‌یابی تجربه جمعی به‌شمار می‌آید. هرگاه یک تصویر در بستر فرهنگی تازه بازتولید یا بازخوانی شود، فرایندی ترجمانی پدید می‌آید که در آن مرزهای نشانه‌ای دگرگون شده و معنا در شبکه‌ای نو از روابط فرهنگی سامان می‌گیرد. نظریه سپهر نشانه‌ای فرهنگی یوری لوتمان چارچوبی نظری برای فهم این فرایند فراهم می‌آورد؛ بر پایه این دیدگاه، معنا در تماس میان &amp;amp;laquo;خود&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;دیگری&amp;amp;raquo; و در گذار از مرکز فرهنگی به عرصه‌های فرهنگ عامه دچار دگردیسی می‌گردد. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش تطبیقی انجام گردیده و داده‌ها از منابع کتابخانه‌ای و تحلیل متون تصویری گردآوری شده‌اند. در این مطالعه، بازآفرینی تصویر &amp;amp;laquo;شام آخر&amp;amp;raquo; لئوناردو داوینچی در آثار اندی وارهول به‌منزله انتقال تصویری قدسی از حافظه فرهنگی کلاسیک به فرهنگ تصویری معاصر بررسی می‌شود. مسئله اصلی آن است که ترجمه فضاهای تصویری میان دو سپهر نشانه‌ای ناهم‌زمان چگونه ساخت معنایی تصویر، تجربه ادراکی مخاطب و جایگاه امر قدسی را دگرگون می‌سازد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد در اثر داوینچی معنا در ساختی مرکزگرا و ایمان‌محور تثبیت می‌شود، در حالی‌که در آثار وارهول تصویر در مرزهای سپهر نشانه‌ای معاصر وارد چرخه گردش رسانه‌ای شده و معنای قدسی از حالت ثابت به وضعیتی سیال و چندکانونی تبدیل می‌گردد. در این گذار، تجربه زیباشناختی از تأمل فردی به مواجهه‌ای جمعی و مصرفی تغییر می‌یابد و تصویر از حافظه فرهنگی به نشانه‌ای در گردش فرهنگ تصویری بدل می‌شود.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
