تصویر در نظامهای فرهنگی صرفاً نمایش جهان نیست، بلکه عرصهای برای شکلگیری معنا و سازمانیابی تجربه جمعی بهشمار میآید. هرگاه یک تصویر در بستر فرهنگی تازه بازتولید یا بازخوانی شود، فرایندی ترجمانی پدید میآید که در آن مرزهای نشانهای دگرگون شده و معنا در شبکهای نو از روابط فرهنگی سامان میگیرد. نظریه سپهر نشانهای فرهنگی یوری لوتمان چارچوبی نظری برای فهم این فرایند فراهم میآورد؛ بر پایه این دیدگاه، معنا در تماس میان «خود» و «دیگری» و در گذار از مرکز فرهنگی به عرصههای فرهنگ عامه دچار دگردیسی میگردد. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش تطبیقی انجام گردیده و دادهها از منابع کتابخانهای و تحلیل متون تصویری گردآوری شدهاند. در این مطالعه، بازآفرینی تصویر «شام آخر» لئوناردو داوینچی در آثار اندی وارهول بهمنزله انتقال تصویری قدسی از حافظه فرهنگی کلاسیک به فرهنگ تصویری معاصر بررسی میشود. مسئله اصلی آن است که ترجمه فضاهای تصویری میان دو سپهر نشانهای ناهمزمان چگونه ساخت معنایی تصویر، تجربه ادراکی مخاطب و جایگاه امر قدسی را دگرگون میسازد. یافتههای پژوهش نشان میدهد در اثر داوینچی معنا در ساختی مرکزگرا و ایمانمحور تثبیت میشود، در حالیکه در آثار وارهول تصویر در مرزهای سپهر نشانهای معاصر وارد چرخه گردش رسانهای شده و معنای قدسی از حالت ثابت به وضعیتی سیال و چندکانونی تبدیل میگردد. در این گذار، تجربه زیباشناختی از تأمل فردی به مواجههای جمعی و مصرفی تغییر مییابد و تصویر از حافظه فرهنگی به نشانهای در گردش فرهنگ تصویری بدل میشود.