گروه هنرهای نمایشی و موسیقی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
10.22034/jlc.2026.576828.1825
چکیده
امکان روایی بودن تصویرِ ایستا از مباحث مناقشهبرانگیز روایتشناسی است، زیرا روایت را عموماً پدیدهای کلامی و مبتنی بر توالی زمانی تلقی میکنند و از اینرو نقاشی و عکس را خارج از این قلمرو قرار میدهند. پژوهش حاضر با تمرکز بر دو نگاره کمالالدین بهزاد، «گریز یوسف از زلیخا» و «سوگواری پسر در مرگ پدر»، این پرسش را مطرح میکند که چگونه میتوان نگارههای بهزاد را روایت تلقی کرد و چه نسبتی میان فضا و زمانْ امکان شکلگیری روایت را در این آثار فراهم میسازد. روش پژوهش کیفی و تحلیلی-توصیفی است و با اتکا به نظریات ژرار ژنت و میکی بال و از طریق تحلیل پیکربندی فضایی و حرکت پیکرهها و سازماندهی فضایی-زمانیِ نگارهها انجام شده است. یافتهها نشان میدهند که بهزاد با بهرهگیری از پیکربندی فضایی دایرهوار و تودرتو و ایجاد حرکت در پیکرهها و ریتم بصری نوعی زمان روایی را در دل نگاره ایجاد میکند. در این آثار، توالی کنشها نه صرفاً حاصل استنباط مخاطب که برآمده از پیکربندی فضایی درونی نگاره است. بدین ترتیب، نگارههای بهزاد واجد روایتی پویا و چندلایهاند و ضرورت بازنگری در تعاریف کلاسیک روایت را آشکار میسازند.