2
زبان و ادبیات فارسی، ادبیات و علوم انسانی، بوعلی سینا، همدان، ایران
10.22034/jlc.2026.580028.1830
چکیده
پژوهش حاضر به واکاوی چگونگی گسست از سنتهای نمایشنامهنویسی رئالیستی و حرکت به سمت ساختارهای پسامدرن در ادبیات نمایشی ایران، با تمرکز بر نمایشنامة مضحکهنامۀ دُن کیشوت لامانچایی اثر محمد چرمشیر میپردازد. هدف اصلی این تحقیق، تبیین و تحلیل مکانیسمهای فراداستانی در این اثر بر اساس الگوی نظری پاتریشیا وو (۱۹۸۴) است. بر این اساس، پژوهش پیش رو در پی پاسخگویی به این پرسشهای بنیادین است: چرمشیر چگونه از مکانیسمهای قابشکنی در این نمایشنامه بهره برده است؟ کارکرد تقابل متن و واقعیت بر اساس الگوی وو در این اثر چیست؟ و در نهایت، برجستهسازی مادیت زبان چگونه توهم واقعگرایی را واسازی میکند؟ فرضیههای پژوهش بر این مبنا استوارند که نویسنده با کاربست قابشکنیهای کلان، مرزهای روایی و هستیشناختی را فرومیپاشد؛ تقابل متن و واقعیت به تضعیف اقتدار مؤلف و عیان شدن ماهیت برساختة واقعیت میانجامد؛ و برجستهسازی مادیت زبان از طریق عدم شفافیت رسانه، توهم واقعنمایی را واسازی مینماید. روش پژوهش در این مطالعه، رویکرد توصیفی-تحلیلی با تکیه بر تحلیل متنی و خوانش دقیق است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که زبان در این اثر از کارکرد شفاف و ارجاعی خود فاصله گرفته و با این عدم شفافیت، توجه مخاطب را به فرآیند تولید معنا جلب میکند. افزون بر این، چرمشیر با جایگزینی قطعیتهای روایی با مکانیسم عدم قطعیت و به چالش کشیدن اقتدار مؤلف از طریق سرکشی شخصیتها، تماشاگر را از جایگاه ناظری منفعل در تئاتر کلاسیک، به مشارکتکنندهای فعال در بازیهای زبانی و فرآیند پویای تولید معنا ارتقا میدهد.