دو فصلنامه روایت شناسی

دو فصلنامه روایت شناسی

نظام‌های گفتمانی تنشی ـ حسی در رمان شازده احتجاب (بر اساس الگوی نشانه ـ معناشناسی گریماس)

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان
1 استادیار گروه آموزش زبان و ادبیّات فارسی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران.
2 استادیار گروه آموزش زبان انگلیسی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران.
10.22034/jlc.2026.589157.1849
چکیده
رمان شازده احتجاب، اثر هوشنگ گلشیری، از مهم‌ترین آثار داستانی معاصر فارسی است که مسئلۀ زوال قدرت، فروپاشی تبار اشرافی، بحران حافظه و اضمحلال سوژه را در ساختاری پیچیده و غیرخطی بازنمایی می‌کند. هدف این پژوهش، تحلیل نظام‌های گفتمانی تنشی ـ حسی در این رمان، بر اساس الگوی نشانه ـ معناشناسی گریماس است .این پژوهش، با رویکرد کیفی و به شیوۀ توصیفی ـ تحلیلی انجام شده است. پیکرۀ پژوهش، رمان شازده احتجاب است و داده‌ها، از طریق مطالعۀ متن، استخراج کنش‌ها، تقابل‌های معنایی، وضعیت‌های تنشی، نشانه‌های حسی، عناصر بدنی و گسست‌های روایی تحلیل شده‌اند. چارچوب نظری پژوهش، بر مفاهیمی چون الگوی کُنشی، برنامه روایی، مُربعِ معناشناختی، نظام تنشی و نظام حسی استوار است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که شازده، در جایگاه سوژه‌ای قرار دارد که اُبژۀ ارزشی او، حفظ قدرت، تبار و حافظۀ اشرافی است؛ اما نیروهایی چون بیماری، مرگ، خاطره، حضور فخری، تصویر فخرالنسا و زوال تاریخی، مانع تحقّق برنامۀ روایی اش می‌شوند. تقابل قدرت و زوال، ساختار ژرف معنایی رمان را شکل می‌دهد و خاطره در مقام نیرویی تنش‌زا، به‌جای تثبیت هویّت، فروپاشی آن را تشدید می‌کند. همچنین بدنِ بیمارِ شازده، به نشانه‌ای حسی از اضمحلال گفتمان اشرافیّت، تبدیل می‌شود. بر اساس تحلیل انجام‌شده، شازده احتجاب، صرفاً روایت مرگ یک فرد نیست، بلکه بازنمایی فروپاشی یک نظام گفتمانی است. گلشیری، از طریق زمان‌پریشی، خاطره، بدن بیمار، سکوت، تاریکی و ساختار گسستۀ روایت، زوال قدرت اشرافی را در سطحی نشانه‌ای، تنشی و حسی، بازآفرینی می‌کند.
کلیدواژه‌ها
موضوعات


مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده
انتشار آنلاین از 11 مهر 1405

  • تاریخ دریافت 08 تیر 1405
  • تاریخ بازنگری 27 شهریور 1405
  • تاریخ پذیرش 08 مهر 1405