استادیار گروه زبان و ادبیات فرانسه، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
چکیده
نگرش هستیشناختی نویسنده از ورای جهان داستانی که بهتصویر میکشد یا براساس مضمونی که بسط میدهد، در حقیقتِ متنی بازتاب مییابد. وانگهی سبک نگارش نویسنده، شیوة شخصیتپردازی و بهویژه روایتپردازی داستان در بازتاب جهانبینی او مؤثر خواهد بود. هدف از این نوشتار بررسی همگنی یا ناهمگنی مضمون هویتی و قالب روایی در داستان سلوک دولتآبادی براساس نظریات روایتشناسی لینتولتی است. این پرسش مطرح میشود که آیا میتوان بین قالب صوری روایی و محتوای داستانی این اثر ارتباطی مؤثری یافت. بهعبارتی آیا حرکتهای سیال، موّاجین و تشویشهای ذهنی نویسنده که در مضامین دهلیزوار رمانهای پیشین دولتآبادی بازتاب یافته (و بهقول خود نویسنده پس از مدتها تراش و سایشها از بیش از هفت خوان گذر کرده تا در سلوک قرار یابد) توانسته است در تطابق و هماهنگی معناداری با شیوههای روایتپردازی این رمان قرار گیرد؟ فرض بر این است که در یک اثر، هم قالب روایی و هم محتوای داستانی میتوانند نحوۀ نگرش شخصی نویسنده به جهان هستی و آدمی را بهنمایش گذارند و اگر سطح مضمونی حاوی تکهشدگیها و شکستگیهای هویتی است، سطح روایی نیز باید متضمن شکست و تلاشی تجربة زیستة نویسنده باشد. نتایج این نوشتار حاکی از آن است که تلاشی هویتی در سطح مضمونی با گسیختگی روایی در تطابق کامل قرار دارد. این گسیختگی تمام ابعاد روایتپردازی چه در سطح وجوه روایی و چه در گونههای روایی نمود یافته و با سطح مضمونی و هویتی رمان همراستاست.