نشانه-معناشناسی با ظهور لاندوفسکی، بهعنوان مهمترین شخصیت پساگرمسی، به سمت و سوی نظامهای گفتمانی بهویژه نظام کنشی، جهشی معنادار داشته است. در یک سیر روایی همهچیز از یک خلأ آغاز میشود و با جهتدهی و مجابسازی و درادامه خطرپذیری و تطبیق و کنشگریِ معنادار، سوژه در یک منظومۀ کنشی پیکربندی میشود و داستان شکل میگیرد. پژوهش حاضر براساس رویکرد نشانه-معناشناسی، رمان الفراشات والغیلان از عزالدین جلاوجی، داستان نویس الجزایری را مطالعه و نظام کنشی این گفتمان روایی و چگونگی تناثباتی سوژه در رمان یادشده را بررسی میکند. نتایج بهدستآمده گویای این است که رمان پیشگفته، با یک فضای تنشی آغاز شده است. نیروهای صربی در یک رخداد تصادفی و غیرمنتظره، شهر سارایوو را محاصره کرده و مردم را قتل عام کردند. محمد، شخصیت اصلی داستان، سوژهای سرکوبشده است که نویسنده از زبان وی درد و رنج کودکان و رؤیاهای فراموششدۀ آنها را در جنگ و درگیری روایت میکند. درادامه سیر روایی با مرکزیتیافتن کودکان و خردسالان بهعنوان آیندهسازان سرزمین بهیغمارفته بهوسیلۀ نیروهای صربی، تحول سوژه از مقام سوبژکتیو به مقام ابژکتیو ارزشی انجام میگیرد و شیخ و پیر دانا با برنامهداری و مجابسازی مردم، مهاجرت به سرزمین آلبانی را پیشنهاد میدهد؛ اما با چالشهایی در مسیر برنامهداری خود روبهرو میشود و درپایان با بهوجودآمدن حس رضایت مشترک و خروج امیر از برنامهداری درنتیجۀ تلاشهای کشورهای عربی بهویژه قطر، مرحلۀ تطبیق که بیانگر داشتن حس رضایت مشترک در بین مهاجران و مدلول تلاشهای انساندوستانۀ کشورهای عربی بهویژه قطر و کویت است،